یک تئوری در باره نسبت جان و بن


Emily Locke/Linus

امیلی جوان سرپرستی «جان» را به خانواده‌ای دیگر واگذار کرد و پس از تحصیل برای همکاری در پروژه دارما به جزیره رفت. در جریزه متوجه شد که هدف پروژه دارما زیان‌آور است و تصمیم گرفت برای بچه‌دار شدن، در زمان سفر کند و به گذشته بازگردد (چون بچه‌دار شدن در جزیره امکان‌پذیر نبود). او می‌خواست که این بچه به جزیره بازگردد و دارما را نابود کند و با این تصمیم «بن» را به دنیا آورد.

ریچارد آلپرت از نقشه امیلی با خبر شد و تصمیم گرفت که به او کمک کند، اما امیلی هنگام تولد «بن» از دنیا رفت. به همین دلیل آلپرت با استفاده از سفر زمان و برای یافتن فرزند امیلی به گذشته برگشت. اما او به زمان به‌دنیا آمدن «جان» بازگشت و از او امتحان گرفت، اما متوجه شد که او آن فرزندی نیست که به دنبالش می‌گردد. (ریچارد به دنبال فرزند دیگر امیلی یعنی بن بود). بن و جان لاک نمی‌دانند که برادر هستند و در حال حاضر فقط آلپرت از این راز باخبر است.

/ 8 نظر / 29 بازدید
فهام

[تعجب]آخه کسی که نظریه به این باحالی رو میخونه ... چه نظری میتونه بده !! نظرم اینه که بهترین وبلاگ رو در مورد لاست ت داری [چشمک]

Lilian

البته اين فقط يك نظريه است. :)

بی سایه

خوشم اومد

مریم

ای بابا! ما منتظر ِ تعطیلات خردادیم که خودمون رو به شما برسونیم تا فقط نظریه هاتون رو نخونیم بلکه نظریه بدیم رو نظریه تون !

حامد

سلام بچه ها من حامدم (H2tavala@yahoo.com) يه چيز كلي درباره لاست بگم اين سريال واقعا توپه و چيزاي ياد گرفتني زيادي توش داره اما يه چيزي چرا تو اين سايت اينقدر از حرامزادگي تبليغ شده؟ جان لاك حرامزاده بعدش كيت و اون دانشمنده كه تو فصل پنجم كشته شده رافايل بود چي بود همون و چند تا ديگه كه الان حضور ذهن ندارم ...يه چيز ديگه بگم جيكوب نامرد اينجا نقش خدا رو بازي كرده اون قسمت 16و17 فصل 5 اونجا كه پاي مجسمه نشسته رفيقش ميگه اگه اون كشتي برسه اينجا دوباره فساد و كشتار و خرابكار به همراه ميارن دقيق همون حرفيه كه زمان آفرينش انسان فرشته ها به خدا ميگن البته من اونجا نبودم ولي داستانا اينو ميگن...راستي من ميگم جيكوب نمرده چون دوستش پاي مجسمه بهش گفت اگه يه روزي راه كشتن تو رو پيدا كنم حتما ميكشمت و اين ظاهر سازي كشتن جيكوب فقط يه امتحان براي بنجامين بوده ...راستي اون كشتي چه جوري وسط جزيره رفته؟ من ميگم اون كشتي هم يه داستاني بزرگي داره كه خود اون مسافراش يكي رو داشته كه از اعتقاد بيش از حد به جزيره اون رو با هزار درد سر كشونده برده اونجا يا شايدم احتمال زياد زير اون كشتي يه چيزي هست كه كشتي رو گزاشتن روش تا

سبا

سلام وبلاگ محشری دارین منم که عاشق لاست پس حتما باید حال کرده باشم به منم سر بزنید و اگه با تبادل لینک حاضر بودین منو خبر کنید

جان لاک

اینطوری که میگی نیست. قسمت آخر فصل 5 رو ببین. ریچارد از جک می پرسه که جان لاک رو میشناسی؟ میگه که 20 سال پیش به اینجا اومد و گفت که رهبر جدیدشون می خواد بشه. ریچارد به جک میگه تا حالا 3 بار از جزیره بیرون رفته تا اونو ببینه اما در اون چیز خاصی پیدا نکرده . جک میگه آره میشناسمش. اگه جای تو بودم تسلیمش نمی شم

داوود

ای ول.عجب فکری!!