به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است؟!

خب بالاخره سریال لاست با تمام آدمهای دوست داشتنی‌اش به پایان رسید و خیلی‌ها تو خماری موندن و خیلی‌ها هم از این پایان خوششون اومد. توی این چند روزه به نظرات مختلفی برخورد کردیم که همشون جالب و تفکر برانگیز بود و دوست داریم در موردش با شما دوستان خوب که تا امروز با ما بودید صحبت کنیم.

می‌شه گفت 2 دیدگاه بعد از آخرین قسمت در مورد لاست مطرح می‌شه، اول این‌که سازندگان آخر سریال رو ماست‌مالی کردند و به مسائل مذهبی و دنیای پس از مرگ مرتبطش کردند. شاید همه انتظار داشتیم که سازندگان سوال‌های بیشتری رو جواب بدهند و شوکه شدیم و با کوله‌باری سوال و روحی ناآرام داریم به زندگی ادامه می‌دیم. سؤال‌های بی‌پاسخی که در نوشته‌‌ی بعدی فهرست آن را قرار می‌دهیم.

اما اگر از یک دید دیگر نگاه کنیم شاید بشه با این پایان کنار اومد. این دید شاید خیلی به نگاه سازندگان نزدیک باشه، باید گفت قصد توجیه هیچ چیزی در بین نیست اما اگر اینجوری به کل قضیه نگاه کنیم می‌بینیم که بیشتر ما با این سریال "زندگی" کردیم، در لحظه‌لحظه‌ی آن خود را به جای شخصیت‌هایش گذاشتیم، شاید همه ما دوست داریم که این‌گونه در جزیره‌ای گم شویم و دوباره پیدا شویم و اگر هنوز در جزیره هستیم یعنی هنوز به‌دنبال پاسخ می‌گردیم. لاست داستان زندگی است و در زندگی سوالات زیادی هست که شاید هیچوقت پاسخ داده نشود. ما هنوز اسرار اهرام را نمی‌دانیم و راز افسانه‌های گذشته و خلاصه از کجا آمده‌ایم و آمدنمان بهر چه بود و به کجا خواهیم رفت و ...

در حقیقت سریال هم مانند زندگی ماست و قرار نیست به راحتی جواب‌های منطقی و علمی برای خیلی مسائل را پیدا کرد و حتی کسانی ‌که درگیر مسایل جزیره هستند مانند جیکوب و بن و ریچارد هم جواب خیلی از سوالات را نمی‌دانند و فقط روش استفاده و نحوه کارکرد را می‌دانند. سریال "لاست" چندلایه‌ای بود. به این معنی که هرکس بسته به قدرت تشخیص و تحلیل و دانش خود برداشت‌های مختلفی از آن داشت. خیلی‌ها در لایه‌ی اول باقی ماندند و سریال را دنبال نکردند. خیلی‌ها تا پایان سریال آن‌را تماشا کردند و بعضی دیگر با لاست زندگی کردند. لاست، حکایت زندگی ما، درک ما از مسائل، فلسفه زندگی و دلایل آن و اعتقادات ماست.


 

از طرف دیگر به یاد این جمله هم باشیم که به دفعات تکرار شد و مخصوصا در فصل آخر : “Let it Go”

شاید لازم باشد که بعضی وقت‌ها به دنبال جواب‌ و دلیل نباشیم، بهتر است رهایشان کنیم …

از این منظر می‌توان پایان سریال را جزء پایان‌های بسیار خوب در نظر گرفت. هرچند ذهن کنجکاو ما هنوز بدنبال پاسخ‌های اساسی زیادی است که شاید جواب آنها خود احتیاجی به یک فصل کامل داشته باشد و همچنین یک سوال دیگر هم مطرح می‌شود که اگر سازندگان قصد جواب دادن به سوال‌ها را نداشتند چرا باز سوالهای جدیدی را در این فصل مطرح نمودند. یکی از سوال‌هایی که برای اکثر ما پیش آمده در مورد دنیایی است که در آن هواپیمای اوشئانیک سقوط نکرده است و همه مشغول رندگی دیگری هستند و بعضی با نگاه به تفکرات مذهبی به برزخ تشبیه کرده‌اند. البته با توجه به تعریف برزخ در مفاهیم دینی، این زندگی به برزخ شباهتی نداشت. به هرحال هیچکس اطلاع دقیقی از برزخ و چند و چون آن ندارد.

 بیاییم این‌گونه ببینیم که ما از مرحله‌ای به مرحله‌ای دیگر "منتقل" خواهیم شد یا به قول سریال “Move On”، حتی  بعد از سقوط اوشئانیک در جزیره نیز یک انتقال برای آن‌ها اتفاق افتاد که بازگشت آن‌ها به مرحله قبلی خوشایند نبود و آن‌ها را دچار مشکلاتی کرد تا مجبور شوند باز به جزیره بازگردند در حالی‌که آن‌هایی که در جزیره مانده بودند زندگی خوب و آرامی را می‌گذراندند. سریال می‌خواهد بگوید برای پیدا شدن از "گم‌گشتگی" احتیاج به "انتقال" به دنیای دیگری را خواهیم داشت، حال این دنیا می‌تواند مانند جزیره دنیایی مادی با شرایط خاص باشد که می‌تواند نمونه کوچکی از کره زمین باشد . همانطور که زمین ما در فضای بی‌کرانی رها شده و در خود هزارها هزار راز و رمز را نهفته دارد، حزیره نیز همین‌گونه است اما با مقیاسی کوچک‌تر و انسان‌هایی مشابه انسان‌های دنیای بزرگتر.  یا "انتقال" به دنیایی که شاید مادی نیست و ما خود آن‌را می سازیم تا در کنار هم باشیم (فیلم ماتریکس تداعی می‌شود) و بعد از "پیداکردن" یکدیگر آماده انتقال به دنیایی دیگر می‌شویم . نام سریال "گمشده" اکنون، معنای کامل‌تری برای ما پیدا کرده است.

تئوری دیگری هم وجود دارد که از فیزیک کوانتوم نشأت می‌گیرد و این‌که همه‌چیز حقیقی است اما به نوعی دیگر رفتار می‌کند. از این نظر زمان و مکان با تعریف‌های ما مطابقت ندارد و طبق آن هر کس می‌تواند خود را در زمان‌ها و یا مکان‌های متفاوت بیابد. حرکت در زمان، انتقال از جزیره به کویر می‌تواند نمایانگر این تئوری باشد.

در پست بعدی سعی می‌کنیم در مورد شخصیت‌ها صحبت کنیم و اگر دوستان موافق هستند می‌شه یه قرار حضوری برای دیدن همدیگه و صحبت کردن درباره لاست بذاریم.

منتظر پیشنهادهای شما هستیم.

/ 160 نظر / 800 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هومهر

سلام امروز یهو نمیدونم چرا وبه چه دلیلی یاده لاست اوفتادم اولین چیزیم که به فکرشم اوفتادم وب شما بود اونموقعها وقتی سریال میذیذم بعد دیدن فقط مس اومدمو اینجا نقدتو می خوندم خیلیم خوشم میاومد بعد 12ماه نمی دونم چرا یاد وبت اوفتادم همیشه میاومدم ولی هیچ وقت نظر نمی دادم فقط می خوندم با یه مقدار دردسر کوچولو پسدات کردم ولی تا صفحه سبزتو دیدم گفتم همینه وقتی اولین پستتو دیدم حال کردم خاطراتم زنده شد تین عمر ماست که میگذره همیشه خهوش باشید [گل][گل][گل][گل][گل]

nolteks

بعضي از قسمتهاي سريال خيلي ضعيف بود. اونجور كه ما آمريكايي ها را در فيلمهاي هاليودي ميشناسيم تا جواب سوالات خودشون را نگيرند دست به حركت بعدي نميزنند حتي توي يك قسمتي بود كه كيت و جك در روز باراني جلوي هتلي كه مادر كلر اقامت داشت داخل ماشين بودند بعد از صحبت جك با مادر كلر، وقتي وارد ماشين كيت شد، كيت گفت تا نگي چي شده من ازجام حركت نميكنم و جك موضوع رو بهش گفت. خيلي از مثالهاي اين چنيني در سريال و فيمهاي آمريكايي شاهد آن هستيم. هر وقت نويسندگان كم مي‌آورند شاهد جوابهاي اين چنيني بوديم: اون سرنوشته- شايد بايد اينجوري باشه- يا اصلا جواب نميدادند و پوزخند ميزدند

nolteks

قسمت دوم نظر: حتي توي بعضي از صحنه‌ها ديديم كه خيلي راحت از موضعي كه خيلي سخت پافشاري ميكردند بيرون مي‌آمدند و بيخيال ميشدند و اگه كسي ازش ميپرسيد چرا نظرت عوض شد جواب بيخودي ميداند.يك مثال در فصل آخر: كلر سوار هواپيما نميشد و از جاش تكون نميخورد تا اينكه كيت اومد گفت بچه ات منتظرته. همين جمله كلر رو دگرگون كرد و پاشد (چقدر فيلمنامه ضعيفي داشت) در حاليكه قبلا حرفهاي مشابه رو بهش زده بودند و بعضي از صحنه‌هاي مهم سريال دچار اين بحران بودند مورد ديگر: لاك جز كساني بود كه به جزيره ايمان داشت و اولين كسي بود كه دكمه زماني داخل دريچه رو فشار داد بعد از يك مدتي خيلي ساده كامپيوتر رو شكوند، جيكوب را نفي كرد و زد زير همه چيز.و وقتي هم دريچه داشت داغون ميشد گفت اشتباه فكر ميكردم. به همين راحتي. و بعد دوباره به جزيره ايمان آورد. هر چند ايرادهاي ديگري هم بر اين سريال وارد است ولي در كل اگه پايان نامفهوم آن را در نظر نگيريم قشنگ بود (بازيگران نقشهاشون را خيلي جالب ايفا ميكردند) از سريال مافوق طبيعي مثل لاست انتظار بالاتري داشتم

nolteks

قسمت سوم: در آخرين قسمت نقش پسر جك رو نفهميديم چي بود. اصلا به سن و سال جك نميخورد كه پسر حداقل 12 ساله داشته باشه بدون اينكه پير شده باشه و در بيمارستان عمل جراحي لاك رو هم انجام داد. بعد وقتي به مراسم تدفين پدرش رفت، پدرش گفت كه اون هم مرده و همه كساني كه توي سالن نشستند يا قبل از اون و يا بعد از اون مردن !!! اگه پسرش در قسمت آخر نبود خيلي بهتر بود. در سايت زير نير ميتوانيد از نظر نويسنده cbsnews استفاده كنيد البته اگه انگليسيتون خوبه http://www.cbsnews.com/8301-31749_162-20005748-10391698.html

شهاب

من 48 قسمت دیدم یعنی 2 تاسیزن ... وسوسه شدم وبلاگ شما ونظرات بچه ها رو خوندم و فهمیدم در آینده چی میشه ! یعنی فیلم قراره پیچیده بشه ؟ الان دیدم خیلیا گفنن از پایان فیلن راضی نیستن ... ای بابا یعنی منم که کلی با این سریال دارم حال میکنم ( تا قسمت 48 دیدم ) قراره آخرش ضدحال بخورم ؟ البته از سریالایی که همه چیزش روشن و معلوم باشه خوشم نمیاد... خوبه که آدم درگیر داستان بشه و خودشم فکر کنه ... هدف نویسنده هم اینه که مخاطبش رو به فکر کردن وادار کنه ...درضمن حیف شد boone مرد

ghazaleh

من بسيار با nolteks موافقم

داود

من بانظر علی موافقم از قسمت چهارم به بعد خراب شد

سحر

سلام اين اولين باريه ايه كه وبتو ميبينم و اي كاش زودتر باش آشنا ميشدم نه حالا كه تازه سريالو تموم كردم... بنظرم با همه ايراداتي كه دوستان وارد كردن با اينحال بازم سريال خيلي خوبي بود و به مهمترين هدفش كه سرگرمي بود رسيد و به اين فكر كنيد كه حتي يه صدم يه همچين كارهايي تو تلويزيون ايران ساخته نخواهد شد...و واقعا دم سازنده هاش گرم كه يه همچين زحمتي رو بابت يه سريال تلويزيوني كه خيلي از فيلمسازاي ما و چه بسا دنيا بش اعتقاد ندارن كشيدن

شایان

سلام من نظرات رو خوندم خیلی جالب بودن. دو نکته به ذهنم میرسه که کسی بهش توجه نکرده. مهمترین نکته اینه که اتفاقات دنیای کناری یا به تعبیری برزخ کاملا مشخصه که محدود به زمان یا مکان خاصی نیست و مطمئنا در آینده ای بسیار دور است. آینده ای بسیار دور که تمام محافظان جزیره مثل هارلی مرده اند و جزیره زیر آب رفته است. به نظر من این مفهوم رو میرسونه که دنیا به آخر رسیده و آخر الزمان شده. این که چطور زیر آب رفته معلوم نیست همان طور که ما هم نمیدونیم دنیا چطور قراره به پایان برسه... و نهایتا اینکه همه افراد در برزخ دورهم جمع شده اند و منتظرند تا گروه گروه به تکلیفشان رسیدگی شده و وارد بهشت یا جهنم شوند.... نکته دیگری که نویسندگان اونو با ظرافت خاصی به نمایش کشیدن اینه که چه مسافران اوشیانیک و چه سایر افراد به شهری رفتند که کلیسا ( دروازه ورود به بهشت) در انجا قرار داشت و اسم اون شهر لس انجلسه که معنی شهر فرشتگان رو میده یعنی تمام افرادی که در این شهر هستند افراد خوبین و بالاخره قراره دیر یا زود وارد بهشت بشن.

مهسا

سلام این سریال واقعا معرکه بود ولی برای خودم متاسفم که توی کشوری زندگی میکنم که نوجوونش برای یک سریال وبلاگ درت میکنه منتر جواب منطقیتون هستم در وبلاگم..[عینک]