فصل ششم، قسمت 16

What They Died For

Original US Airdate: 19 May 2010

"هیچ چیز تصادفی نیست"

خلاصه این قسمت:

سال 2004، دنیای موازی: جک در آپارتمان خودش از خواب برمی‌خیزد در حالی‌که روی گردنش زخم تازه‌ای است که از آن خون بیرون می‌آید. او همراه پسرش و کلیر صبحانه می‌خورند. در همین هنگام، تلفن زنگ می‌زند و شخصی به او می‌گوید که از هواپیمایی اوشئنیک با او تماس گرفته و در خصوص پیدا شدن تابوت پدرش است. صحنه بعد می‌بینیم که این شخص دزموند است.

جان لاک به مدرسه باز می‌گردد و دقیقا در محوطه مدرسه بار دیگر دزموند منتظر است که او را زیر بگیرد. در همین زمان بن او را می‌بیند و با او درگیر می‌شود. دزموند فرار می‌کند و جان لاک پس از شنیدن ماجرای از زبان بن می‌خواهد که به پلیس زنگ بزند اما بن به او جمله دزموند را می‌گوید و لاک از تلفن کردن به پلیس صرفنظر می‌کند و به سراغ جک می‌رود. در بیمارستان به جک می‌گوید باید بین جمله‌ی دزموند و جک (Let Go) یک ربطی باشد.

دزموند به ملاقات سایر به اداره پلیس می‌رود و خودش را به عنوان کسی که می‌خواسته لاک را زیر کند معرفی می‌کند. او را به بازداشتگاه نزد کیت و سعید می‌برند و چند ساعت بعد آنها را با ماشینی که آنا لوسیا مأمور آن است جا به جا می‌کنند. در همین زمان، با برنامه‌ریزی از پیش تعیین شده دزموند، آنا لوسیا آنها را در اسکله‌ای پیاده می‌کند و هرلی همان موقع سر می‌رسد و پول آنا لوسیا را می‌دهد و آن سه نفر آزاد می‌شوند.

 

سال 2007، جزیره: جک سعی در بخیه زدن زخم کیت دارد. سایر که در کشته شدن سان و جین خود را مقصر می‌داند هرچه جک می‌گوید گوش می‌کند و جک تصمیم می‌گیرد که همانطور که سعید گفته بود، به دنبال دزموند بروند. از طرفی، ریچارد، بن و مایلز به خانه قدیمی بن می‌روند تا مواد منفجره‌ای که بن در اتاق مخفی خود پنهان کرده را بردارند و با آن هواپیما را منفجر کنند. در همان خانه آنها به زویی و سپس ویدمور برخورد می‌کنند. ویدمور در پاسخ بن به او می‌گوید که جیکوب به او گفته که به جزیره بازگردد. در همین زمان زوئی خبر می‌دهد که مرد سیاه‌پوش در راه است. مایلز می‌گریزد، ریچارد بیرون می‌رود و دود سیاه او را از جا بلند می‌کند و دیگر اثری از او نمی‌ماند. بن روی صندلی مقابل کلبه می‌نشیند تا مرد سیاه‌پوش در شکل لاک پیش او می‌آید و بن به او می‌گوید که ویدمور در اتاق مخفی او پنهان شده است. لاک به سراغ ویدمور می‌رود و زوئی را می‌کشد. در حالی که ویدمور در مورد دزموند با لاک گفتگو می‌کند بن با شلیک گلوله او را می‌کشد. لاک و بن برای پیدا کردن دزموند به کنار چاه می‌روند ولی او را پیدا نمی‌کنند. مرد سیاه‌پوش به بن می‌گوید که اگر دزموند را پیدا کند از او می‌خواهد که جزیره را نابود کند.

از آن طرف، جک، کیت، سایر و هرلی در جنگل به جستجوی دزموند بودند. در همین هنگام پسر بچه‌ای که کودکی‌های جیکوب بود نزدیک هرلی می‌شود و از او می‌خواهد که خاکستر جسدش را که ایلانا برداشته بود و نزد هرلی بود را به او بدهد و پس از بازپس گرفتن آن فرار می‌کند. جیکوب برای اولین بار خودش را به بقیه نشان می‌دهد و می‌گوید به محض خاموش شدن آتش که خاکسترش در آن می‌سوخت، او نیز از بین می‌رود. جیکوب برای آنها توضیح می‌دهد که سالها پیش او اشتباهی را مرتکب شده و باعث به‌وجود آمدن دود سیاه شده است. و چون دود سیاه همواره می‌خواسته که او را از بین ببرد، او باید جایگزینی برای خود انتخاب می‌کرد تا از جزیره محافظت کند. جیکوب از آنها خواست که کاری که او نتوانسته انجام دهد را انجام داده و دود سیاه را ازبین ببرند. جیکوب به آنها گفت، او آنها را به این دلیل انتخاب کرده که همه آنها مثل او بودند، تنها و در جستجوی چیزی که آن را پیدا نمی‌کردند. او گفت که آنها را انتخاب کرد، چون بیشتر از آنکه جزیره به آنها احتیاج داشته باشد، آنها به جزیره نیاز داشتند.

جک خود را برای جایگزینی جیکوب داوطلب کرد و همراه او به کنار نهر رفتند و جیکوب بعد از خواندن دعایی به آب آن را به جک داد تا بنوشد و پس از آن به او گفت که حالا او هم مثل خودش است.

 

حرف‌های ما:

-          جک شپرد، مرد علم، پس از بازگشت از جزیره کم‌کم تغییر کرد، در این قسمت داوطبانه محافظت از جزیره را بر عهده گرفت.

-          جیکوب به کیت گفت به این دلیل اسم او را از خط زده چون او مادر شده بود، پس چرا اسم سان را از دیوار غار خط نزده بود؟!

-          بن با کشتن ویدمور، انتقام کشته شدن الکس را از او گرفت. اما چه بلایی سر ریچارد آمد، آیا امکان کشته شده او وجود دارد؟

-          در زمان موازی، سال 2004، جک، دزموند، دانیل، بن، هرلی، سان، چارلی، صحنه‌ای از زمان دیگر را تجربه کرده یا یادشان آمده، اما برای جان لاک این اتفاق نیفتاد. آیا حین عمل جراحی که جک قرار است انجام دهد، این اتفاق برای او می‌افتد؟ با توجه به این‌که مرد سیاه‌پوش، جسم لاک را تصاحب کرده، اگر لاک زیر عمل جراحی و در واقع به دست جک بمیرد، آیا مرد سیاه‌پوش هم نابود خواهد شد؟

-          این پنجمین قسمتی بود که با صحنه بیدار شدن جک و باز کردن چشمهایش در کل شش فصل شروع شد.

-          سؤال‌های زیادی وجود دارد که هنوز پاسخ آنها مشخص نشده. آیا در کنسرت فارادی و مهمانی ویدمور، این سؤال‌ها پاسخ داده می‌شود. فقط یک قسمت دیگر از لاست مانده و دیگر هیچ !!

 امتیاز ما: 4 از 5

/ 42 نظر / 89 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

بسیار عالی بود .. دستت درد نکنه پس قسمت آخر رو کی می ذاری؟

نیوشا

توجیهه خیلی جالبی بود!

شهاب

لابد وقت نداشته تماشا كنه.

ne555

ممنون که اینقدر از وقت با ارزش خودت رو میزاری[قلب]

حالا

کریستین شپرد گفت : تمام زمانی که شما در جزیره گذراندید مهمترین قسمت زندگیتون بوده جزیره نماد کره ی زمین هستش . زندگی در دنیا بهترین زمان برای بهترین استفاده از اونه ! کاری را که می خواهید انجام بدید انجام بدید . برای همین شخصیت های سریال در دنیای موازی اون چیزی بودند که می خواستند باشند . برید دنبالش قبل از این که بمیرید ! اون جور که دوست دارید زندگی کنید زندگی کنید و بخندید و عشق بورزید قبل از این که دیر بشه !!!

خودم

این که اسم سان رو خط نزده معلومه! چون هیشکی نمیدونست منظور از کوان سانه یا جین! این نشون میده که منظور جینه، چون هنوز بچه شم ندیده و وابستگی خاصی نداره!!!

شقایق متخصص و جراح لاست

[وحشتناک][تلفن][هیپنوتیزم][خمیازه][سبز][فرشته][شیطان][تعجب][سوال][سوال][لبخند][عجله][تماس][دروغگو][خوشمزه][ساکت][خرخون][گریه][عصبانی][قلب][ناراحت][گل][ابرو][نیشخند][گاوچران][قهقهه][شرمنده][دلشکسته][رویا][تایید][اوه][دلقک][اوغ][قهقهه][قهقهه]همه ی اینا رو لاست داشت (به 131 نظر بروید)

فرید احساس

مانند شما دوستان، سؤالات زیادی میشه از لاست کرد که جواب داده نشده: 1- آیا جیکوب برحق بود یا مرد سیاهپوش؟ 2- اگر جیکوب برحق بود، چرا باعث میشد کسایی را از دنیای خارج، بدون میل شان وارد جزیره کند؟ و اگر سیاهپوش برحق بود، پس چرا رنگ مهره اش سیاه بود؟ سیاه که نشانه درستی و راستی نیست! 3- به جریان تفاوت زمان بیرون و درون جزیره فکر کنم جواب داده نشد. راکت برای دانیل فارادی چند دقیقه بعد از تایید کشتی میرسه و نعش داکتر چند روز قبل از مرگ واقعی اش. جریان چه بود؟ منکه جوابی نگرفتم. اگر شما دوستان چیزی می دانید برایم بنویسید. 4- اگر دود سیاه بد نبود، پس چرا بعضی ها را بی دلیل می کشت؟ و اگر بد بود چرا با بعضی ها مدارا میکرد؟ 5- و ده ها سؤال دیگر اما سفر زمان، به نظرم مضحک ترین کار این سریال بود. چون توسط خیلی از سینماها، خیلی خیلی خیلی تکرار شده و بنیاد علمی هم ندارد. خوش بحال مذهبی ها و تصوفی ها که کاش ما جزء شان بودیم. در کل، و با تمام نامعقولی ها و ابهامات، بهترین فراورده هنر هشتم بود که در تمام عمرم دیده بودم. درود به همه دوستداران لاست

یکی

وقتی که بون مرد............ خیلی گریه کردم[گریه]