فصل ششم، قسمت 15
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥  

Across the Sea

Original US Airdate: 12 May 2010

خلاصه این قسمت:

سال‌ها قبل از سقوط اوشئنیک 815، زنی به‌نام کلودیا پس از غرق شدن کشتی‌اش به جزیره پا می‌گذارد. زن دیگری او را پیدا می‌کند و در به دنیا آوردن فرزندانش کمک می‌کند. کلودیا نام «جیکوب» را برای پسرش در نظر گرفته است غافل از اینکه بچه‌ها دوقلو هستند و برای فرزد پسر بعدی نام دیگری انتخاب نکرده است. زن، پس از به دنیا آمدن بچه‌ها کلودیا را به قتل می‌رساند و به عنوان مادر آنها، آن دو را بزرگ می‌کند. یعد از سالها برادر جیکوب در ساحل جعبه‌‌ای می‌یابد که شبیه بازی تخته نرد است، او به جیکوب قوانین آن را یاد می‌دهد تا با هم بازی کنند. بعدتر معلوم می شود که «مادر» آن جعبه بازی را برای او در ساحل گذاشته است برای این‌که معتقد است که او «خاص» است.

پسرها وقتی که در جنگل گرازی را دنبال می‌کنند، به آدم‌های دیگری برخورد می‌کنند و وقتی به مادرشان این موضوع را می‌گویند، او آنها را از برخورد با دیگران می‌ترساند و سپس هر دو را به طرف چشمه‌ای می‌برد که از آن نوری ساطع می‌شود و به آنها می‌گوید یکی از آنها در آینده مامور محافظت از آن مکان خواهند شد. برادر جیکوب، مادر اصلی خودرا در جزیره می‌بیند – همانند جک که پدر خودرا می‌دید - و کلودیا حقیقت را به او می‌گوید. او نیمه‌شب جیکوب را بیدار می‌کند تا با هم از آنجا فرار کنند، آن دو با هم درگیر می‌شوند و مادر سر می‌رسد. جیکوب نزد مادر می‌ماند و برادرش به سوی دیگران می‌رود تا با آنها زندگی کند اما آن دو برادر همچنان یکدیگر را در طول این سالها ملاقات می‌کنند. سی‌سال بعد، برادر جیکوب به او می‌گوید که راه خروج از جزیره را پیدا کرده و چاقویش را به طرف چاهی پرتاب می‌کند و چاقو تحت نیروی مغناطیس به دیواره چاه می‌چسبد. جیکوب این موضوع را به مادر می‌گوید و مادر بعد از سی‌سال به ملاقات برادرش در چاه می‌رود. درون چاه، چرخی است که برادر جیکوب آن را ساخته و از آجرهای درون چاه نوری بیرون می‌زند مانند نوری که در بچگی مادرشان در چشمه‌ای به آنها نشان داده بود. مادر که به ظاهر برای خداحافظی با پسرش آمده سر او را به دیواره چاه می‌کوبد. پس از این‌که برادر جیکوب به هوش می‌آید، شب هنگام به سراغ مادرش می‌رود و او را با خنجری می‌کشد. جیکوب که این صحنه را می‌بیند با عصبانیت برادرش را به سمت چشمه‌ای می‌برد که مادرش او را به آنجا برده بود و مجبورش کرده بود که از مایع درون تنگ بنوشد و نگهبان چشمه شود. جیکوب برادرش را درون چشمه می‌اندازد و در همین هنگام دود سیاهی از درون آن خارج می‌شود. او جنازه برادرش را در کنار رودخانه پیدا می‌کند و کنار جنازه مادرش، همراه با مهره‌های سیاه و سپید در غار می‌گذارد.

حرف‌های ما:

-          سه قسمت دیگر تا پایان سریال لاست باقی مانده، با این حال هرچه به پایان سریال نزدیک‌تر می‌شویم، سؤال‌های بی‌جواب بیشتری مطرح می‌شود و این سوال پیش می آید که آیا سازندگان سریال می‌توانند به تمام سوالات ما پاسخ دهند و سریال را در این 3 قسمت باقیمانده به خوبی و خوشی تمام کنند.

-          برادر دو قلوی جیکوب در این قسمت هم بدون نام بود. اما در این قسمت مشخص شد که کسی که باید از جزیره محافظت می‌کرد او بوده، نه جیکوب.

-          «مادر» چه کسی بود و چگونه به جزیره آمده بود؟ بعد از سی‌سال او پیر نشده بود، آیا او هم از مایع درون تنگ خورده بود؟ جیکوب نیز به ریچارد از همان مایع داده بود و او را جاودان کرده بود.

-          پسربچه‌ای که قبلا مردسیاه‌پوش و دزموند در جزیره دیده بودند، دقیقا شبیه کودکی‌ جیکوب بود.

-          «مادر» به کلودیا کمک کرد که فرزندانش را به دنیا بیاورد، درست همانطور که کیت به کلیر کمک کرد. آیا آرون قرار بوده که جانشین جیکوب شود؟

-          مرد سیاه‌پوش از کجا می‌دانست که باید چرخی بسازد تا به‌وسیله آن از جزیره خارج شود. آیا به دلیل خاص بودنش از این علم خبر داشت؟

-          آیا «مادر» از قصد، مرد سیاه‍پوش را به کشتن خود تحریک کرد و جیکوب را به کشتن برادرش؟ آیا مردسیاه‌پوش به راستی مرده و دود سیاه شکل دیگری از «مادر» است؟ اگر او برادر جیکوب نیست پس چرا در زمان حال سعی در خارج شدن از جزیره را دارد؟

-          نور درون چشمه چه چیزی می‌تواند باشد؟

امتیاز ما: 4 از 5


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: جیکوب ،کلمات کلیدی: مرد سیاه‌پوش