فصل ششم، قسمت 9
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٥  

 

Ab Aeterno

Original US Airdate: 24 March 2010

خلاصه این قسمت:

همانطور که در قسمت قبل دیده بودیم، جک، سان، هوگو، مایلز، بن، فرانک و ریچارد همراه ایلانا یک گروه تشکیل داده بودند. ایلانا به آنها گفت که جیکوب پیش از مرگش گفته بود که همه را به معبد ببرد و از ریچارد بپرسد که از آن به بعد چه‌کار کنند. ریچارد عصبانی به دنبال مرد سیاه‌پوش از گروه جدا می‌شود.

سال 1867، جزایر قناری: ریکاردو (ریچارد) در حالی که سوار بر اسبی است و به کلبه‌ای می‌رود. همسر او ایزابلا، در بستر بیماری است و ریکاردو به او قول می‌دهد که برایش دکتر بیاورد. دوباره سوار بر اسبش می‌شود و در باران نزد دکتر می‌رود، اما دکتر با او نمی‌آید و ریکاردو هم پول کافی برای خرید داروی او ندارد و با این‌که گردنبند همسرش را به دکتر می‌دهد اما او قبول نمی‌کند. ریکاردو با دکتر درگیر می‌شود و دکتر تصادفا کشته می‌شود. در بازگشت به خانه، می‌بیند که همسرش مرده است و از طرفی او به جرم قتل، به زندان می‌افتد و محکوم به اعدام می‌شود. اما چون کمی انگلیسی بلد بود، ملوان کشتی‌ای او را به عنوان برده با خود می‌برد. کشتی در دریا دچار طوفان شدیدی می‌شود و به جزیره می‌رسد. ملوان سایر برده‌های همراه ریکاردو می‌کشد، اما پیش از کشتن ریکاردو، دود سیاه همه آنها را نابود می‌کند. ریکاردو، سعی می‌کند تا دستانش را از قل و زنجیر نجات دهد اما موفق نمی‌شود. در همین حال، ایزابلا همسرش ظاهر می‌شود و به او می‌گوید که هردوی آنها مرده‌اند و اینجا هم جهنم است. اما دود سیاه هم ایزابلا را هم از بین می‌برد و بعد از مدتی می‌بینیم که مرد سیاه‌پوش، ریچارد را نجات می‌دهد و از او می‌خواهد برای این‌که بتواند دوباره همسرش را بکشد، به نزدیک مجسمه برود و جیکوب را بکشد.

ریکاردو، سعی می‌کند این‌کار را بکند اما جیکوب با او درگیر می‌شود و به او می‌گوید که مرد سیاه‌پوش دروغ گفته و ریکاردو نمرده است ولی همسرش مرده. ریکاردو از جیکوب می‌خواهد که به او عمر جاودانی بدهد و جیکوب هم با لمس او هدیه را به او می‌دهد و از او می‌خواهد که نماینده او میان مردمی که به جزیره می‌آیند شود.

 

سال 2007، جزیره: هرلی کنار ساحل با کسی حرف می‌زند، جک به گمان این‌که او جیکوب است از او می‌خواهد که توضیح بدهد، اما هرلی که اسپانیایی حرف می‌زد با ایزابلا همسر ریچارد گفتگو می‌کرده است. هرلی نزد ریچارد می‌‌رود و به او می‌گوید که ایزابلا را دیده و از او می‌خواهد که کاری کند که مرد سیاه‌پوش نتواند جزیره را ترک کند، در غیر این‌صورت همه به جهنم می‌روند.

 

حرف‌های ما:

-          عنوان این قسمت دو کلمه لاتین است، به معنی " از جاودانگی" و وقتی استفاده می‌شود که معنی " از آغاز" و " برای سال‌های طولانی" را می‌دهد.

-          جیکوب همیشه لباس سفید می‌پوشید و مرد سیاه‌پوش هم سیاه. آیا این دو نشان‌گر خیر و شر هستند؟ و ریچارد سمبل مسیح در جزیره: او هم زندانی و هم به اعدام محکوم شد از تشنگی به حال مرگ افتاد، وسوسه شد و در آب دریا تعمید شد و واسطه بین مردم و جیکوب شد و زندگی جاودانه دارد. آیا ریچارد هم یکی دیگر از کاندیداها است؟

-          تشبیه جزیره به چوب پنبه چه معنی دارد؟ آیا جزیره راه ورود به جهنم را سد کرده است و مرد سیاه‌پوش با بیرون رفتن از جزیره، مانند این‌ است که این چوب پنبه را باز کرده و راه به جهنم باز می‌شود؟

-          هرلی می‌توانست با چارلی که مرده بود گفتگو کند، پس از مرگ جیکوب هم او را ملاقات می‌کرد و با او حرف می‌‌زد و این‌بار با ایزابلا. آیا ایزابلا همان جیکوب است؟

-          نکته جالب این‌جاست که آدم‌های خوب مثل جک، سان، مایلز و هرلی همراه جیکوب هستند و کسانی مثل سعید، کیت، سایر و جین همراه مرد سیاه‌پوش شده‌اند. و گروه دوم دو چهره خوب و بد داشتند.

 

امتیاز ما: 3 از 5


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: ریچارد