فصل ششم، قسمت 5
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٧  

Lighthouse

Original US Airdate: 24 Feb 2010

 

 خلاصه این قسمت:

در سال 2004 (LAX): جک به خانه خود در لوس‌آنجلس باز می‌گردد و در آینه جای عمل آپاندیس خود را نگاه می‌کندسپس با مادرش در مورد مراسم تدفین تلفنی صحبت می‌کند. مادرش در پاسخ به سؤال جک در مورد عملش به او می‌گوید که زمانی که جک 7 یا 8 سال داشت آپاندیس او را خارج کردند. جک به مدرسه پسرش دیوید می‌رود و او را به خانه می‌آورد. به نظر می‌رسد دیوید که با مادرش زندگی می‌کند رابطه خوبی با پدرش ندارد. جک دیوید را در خانه می‌گذارد و برای پیدا کردن وصیت‌نامه پدرش نزد مادرش می‌رود. پس از پیدا کردن آخرین نسخه وصیت‌نامه، مادرش از جک در مورد کسی به نام کلیر لیتلتون سؤال می‌کند که جک نامش را نشنیده است.

 

سال 2007، جزیره: در معبد جیکوب دوباره هرلی را ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد نشانی جایی را روی دستش بنویسد و با کمک جک آنجا را پیدا کنند. مرد ژاپنی مانع هرلی می‌شود و جیکوب به هرلی می‌گوید که به ژاپنی بگوید که او او کاندیدا است. جک و هرلی از روی نوشته‌های روی بازوی هرلی به برجی شبیه یک فانوس دریایی می‌رسند و از پله‌های آن بالا می‌روند. جک متعحب از این است که چرا تا به‌حال این برج را ندیده بودند. در بالای برج چرخ دنده‌ای است که روبروی آن سه آینه وجود دارد. هرلی می‌گوید که باید چرخ را روی 108 درجه بچرخاند. همین‌طور که هرلی چرخ را می‌چرخاند دنده‌ها از روی اسامی عبور می‌کنند و جک در آینه ساختمان‌هایی را می‌بیند. بعضی از اسم‌ها خط خورده‌اند تا اینکه چرخ به اسم جک می‌رسد و او خانه‌ای که در بچگی در آن زندگی می‌کرده را در آینه می‌بیند. جک که می‌فهمد همه‌ی آنها از کودکی تحت کنترل بوده‌اند عصبانی می‌شود و آینه‌ها را می‌شکند و از هرلی می‌خواهد که با جیکوب حرف بزند و از او سؤال کند. اما هرلی نمی‌تواند هروقت که می‌خواهد جیکوب را ببیند. بعدتر جک در حال تماشای اقیانوس و تفکر است که جیکوب ظاهر می‌شود و به هرلی می‌گوید جک شخص مهمی است و به هرلی خبر می‌دهد که آنها باید از معبد بروند چون آدم بدی در راه است.

در قسمت سوم دیدیم که جین در یکی از دام‌های کلیر در جنگل اسیر شد و کلیر او را نجات داد و یکی از افراد معبد را کشت و دیگری را دستگیر کرد. جین در کمپ کلیر چشم باز می‌کند و می‌بیند که یک گهواره در کمپ وجود دارد و درون آن اسکلت است. کلیر از مرد سیاهپوستی که افراد معبد است در مورد فرزندش بازجویی می‌کند و جین به او می‌گوید که آرون را کیت بزرگ کرده است. کلیر به هرحال مرد سیاه‌پوست را می‌کشد و جین حرف خود را پس می‌گیرد. اما به نظر می‌رسد که کلیر باور نکرده است. کلیر می‌گوید همه این سه‌‌سال در کمپ بوده همراه با دوستش! در همان لحظه جان لاک وارد کمپ کلیر می‌شود و کلیر به جین می‌گوید که او درواقع جان لاک نیست.

 

حرف‌های ما:

زندگی جک در سال 2004 بهتر از چیزی بود که پس از بازگشت از جزیره داشت و پسری مثل دیوید که دوستش داشت، اما مادر دیوید که بود؟ اگر آپاندیس جک در بچگی عمل شده بود، پس چرا جای زخم آن تازه بود و چرا جک یادش نمی‌آمد؟ چرا جک در برج دریایی آیینه‌ها را شکست؟ آیا فقط به‌خاطر این‌که از کودکی تحت نظر بوده یا چون جیکوب خودش را به او نشان نمی‌داد؟ چرا جیکوب به هرلی گفت که او کاندیداست ولی بعدا جک را به عنوان کاندیدا معرفی کرد؟ آیا جیکوب از آیینه‌ها برای انتخاب کاندیداها استفاده می‌کرده؟ چه کسی قرار بود به معبد بیاید؟ قسمتی که کلیر جین را به دام انداخته بود، زمانی را به یاد می‌آورد که روسو سعید را گرفته بود. بیشتر قسمت‌های این فصل یک قسمت موازی در فصل‌های قبل داشت. آیا قسمت بعدی در مورد «سان» خواهد بود؟

چه بلایی سر موهای زیبای کلیر آمده؟ آیا  ابتلای کلیر و سعید آنها را آدم‌کش کرده است؟

 

امتیاز ما: 4 از 5

 


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: قسمت 5 ،کلمات کلیدی: جک ،کلمات کلیدی: لاست