فصل پنجم، قسمت 15
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٢  

Follow the Leader

Original US Airdate: 0۶ May 2009

خلاصه این قسمت:

سال 1977، جزیره

در قسمت قبل دیدیم که سایر و جولیت، توسط ردزینسکی و افرادش دستگیر و بازجویی شدند، از طرفی کیت و جک همراه دانیل فارادی به کمپ دیگران رفتند تا دانیل مادرش را ملاقات کند. هرلی، جین و مایلز هم در تدارک برای فرار بودند. دکتر چنگ، هرلی را تعقیب کرد و از آنها در خصوص حرف‌های دانیل و این‌که آیا آنها از آینده آمده‌اند سؤال کرد. آنها در ابتدا از گفتن حقیقت امتناع کردند، اما دکتر چنگ چند سؤال در مورد رئیس جمهور آمریکا در آن سال و ... از هرلی پرسید و هرلی اعتراف کرد که آنها از آینده آمده‌اند. دکتر چنگ از مایلز سؤال کرد که آیا این حقیقت دارد که او پسرش است و مایلز تأیید کرد و دکتر چنگ حرف‌های دانیل را باور کرد.

در کمپ دیگران در حالی که ریچارد و ویدمور، بالای سر جنازه فارادی ایستاده بودند، جک و کیت که پشت بوته‌ها پنهان شده بودند دستگیر شدند و الواز از آنها در مورد پسرش سؤال کرد. جک از ریچارد در مورد مردی که چارلز ویدمور بود سؤال کرد و ریچارد در پاسخ گفت که چارلز و الواز رابطه رمانتیکی دارند که البته این رابطه پیچیده است!

سایر و جولیت، در ازای این‌که سایر نقشه کمپ دیگران را برای ردزینسکی بکشد، آزاد شدند، به شرطی که با زیردریایی جزیره را ترک کنند. وقتی جک، الواز، کیت و ریچارد و اریک به سمت محل بمب در حرکت بودند، کیت تصمیم گرفت که بازگردد و اریک او را هدف قرار داد. اما یک نفر دیگر به اریک شلیک کرد و او سعید بود.

در اسکله، زنان و کودکان در حال سوار شدن به زیردریایی بودند و جین، مایلز و هرلی از پشت بوته‌ها رفتن آنها را نگاه می‌کردند. شارلوت و مادرش هم بین کسانی بودند که جزیره را ترک می‌کردند. مایلز، صحنه‌ای که پدرش به مادرش دستور می‌داد که با بچه او را ترک کنند را دید. جولیت و سایر را هم در حالی که دستبند به دست داشتند به اسکله آوردند و هرلی به مایلز گفت که سایر حتما نقشه‌ای دارد. سایر مثل همیشه، شوخ‌طبع به جولیت گفت که آنها به زندگی معمولی برمی‌گردند و سهام شرکت مایکروسافت را خریداری می‌کنند و ثروتمند می‌شوند. وقتی که سایر و جولیت در زیردریایی جا گرفتند و منتظر حرکت شدند، کیت هم با دستنبد به دست به آنها ملحق شد و باعث تعجب و دلخوری آنها شد.

سال 2007، جزیره

لاک، بن و سان به کمپ دیگران رسیدند و یکی از افراد به ریچارد خبر رسیدن آنها را داد. لاک که یک گراز با خود حمل می‌کرد به ریچارد سلام کرد و در پاسخ ریچارد نسبت به تغییر کردنش گفت که هدف جدیدی دارد. سان مکالمه ریچارد و لاک را قطع کرد و از ریچارد در مورد جین و سایرین که در سال 1977 بودند سؤال کرد. ریچارد گفت که آنها را دیده است و همه آنها مرده‌اند! بعدتر لاک به سان گفت که این اتفاق برای آنها نیفتاده و آنها همگی زنده‌اند.

وقتی ریچارد از لاک سؤال کرد که در سه‌سال گذشته او کجا بوده، لاک تعجب کرد. آنها به جایی رسیدند که سه سال پیش، لاک در حالی که گلوله خورده بود آنجا نشسته بود و ریچارد به کمکش رفت. در حالی که بن و لاک از پشت بوته‌ها به جان لاک نگاه می‌کردند، ریچارد به سراغ او رفت و گلوله را از پای او در آورد و قطب‌نما را به او داد. بن از دیدن این صحنه‌ها متعجب بود. آنها به کمپ بازگشتند و لاک به عنوان یک رهبر برای مردم سخنرانی کرد و اعلام کرد که می‌خواهد به دیدن جیکوب برود و از بقیه هم خواست که او را همراهی کنند. ریچارد از اقدام لاک راضی نبود و با بن در این خصوص صحبت کرد. بن نظرات ریچارد را به لاک منتقل کرد و لاک در کمال خونسردی و در برابر تعجب بن به او گفت که برای کشتن جیکوب می‌رود !

حرف‌های ما:

مطابق نظر جک، همه اتفاقاتی که در سه‌سال گذشته افتاده بود، فاجعه بود و او هم مثل فارادی می‌خواست کاری کند که این اتفاقات نیفتد، اما کیت طور دیگری فکر می‌‍‌کرد. آشنایی او با جک و سایر به نظر اتفاق بدی نبود. به همین دلیل هم نخواست جک را همراهی کند و دوباره به سوی سایر برگشت. دوباره یک عشق مثلثی و این‌که سایر کدام را انتخاب می‌کند. جولیت بدشانس !

لاک واقعا تغییر کرده و مثل یک رهبر رفتار می‌کند. آیا او به وجود جیکوب اعتقاد دارد؟ آیا می‌خواهد به مردمش ثابت کند که جیکوب وجود ندارد یا نظر دیگری دارد؟

به نظر می‌‌رسد گمشدگان، در یک حلقه بین گذشته و آینده افتاده‌اند یا تماشاگران را در این حلقه انداخته‌اند !

امتیاز ما: 4 از 5


کلمات کلیدی: lost ،کلمات کلیدی: فصل پنجم ،کلمات کلیدی: season 5 ،کلمات کلیدی: قسمت 15