فصل پنجم، قسمت 12
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٥  

Dead is Dead

Original US Airdate: 8 April 2009

خلاصه این قسمت:

این قسمت با در مرکز قرار گرفتن بن، به نوعی به تعامل بن و لاک و گذشته بن و ویدمور می‌پرداخت. در بازگشت به زمان گذشته، تا جایی دیده بودیم که ریچارد بن نوجوان را برای درمان به معبد برد. در این قسمت، چارلز ویدمور جوان (نه آنقدر جوان که در یکی از فلش‌های جزیره به عقب او را دیده بودیم) با عصبانیت از ریچارد خواست که علت درمان بن را توضیح دهد و ریچارد با آوردن نام جیکوب و خواسته او، چارلز را آرام کرد و او به دیدن بن نوجوان رفت و به بن گفت با این‌که با آنها زندگی نمی‌کند اما می‌تواند یکی از آن‌ها باشد. اما بعدها، وقتی بن جوان بود (احتمالا بعد از نابودی پروژه دارما)، او را برای کشتن دانیل فرستاده بود. بن همراه ایتان که پسربچه بود به سراغ چادر دانیل روسو رفتند، اما صدای بچه دانیل، یعنی الکس، مانع از کشتن دانیل شد و بن علی‌رغم نظر ویدمور الکس را به عنوان دختر خودش پیش خود نگاه داشت. بن به روسو گفت هر زمان که نجواها را شنید باید به طرف دیگر برود، پس نجواها در آن زمان هم وجود داشتند.

چندسال بعد، وقتی بن در حال تاب دادن دختر بچه خود بود، ریچارد به او خبر داد که زیردریایی در حال ترک جزیره است. بن به اسکله رفت و با ویدمور که دستانش را بسته بودند خداحافظی کرد. بن به ویدمور گفت که خروج او از جزیره تنها به دلیل شکستن قوانین بوده است و ویدمور در پاسخ به بن گفت، روزی می‌رسد که بن مجبور می‌شود بین جزیره و دخترش الکس یکی را انتخاب کند و همه می‌دانیم که آن روز رسید!

در سال 2008، قبل از پرواز، وقتی بن جک را ترک کرد، روی اسکله‌ای در حالی که به قایق پنی نگاه می‌کرد، به ویدمور زنگ زد و گفت که آمده تا پنی را بکشد و به طرف قایق پنی رفت. همزمان دزموند در حالی که بسته خرید دستش بود او را دید و بن به او شلیک کرد و سپس سراغ پنی رفت اما چارلی، پسربچه پنی از پله‌های قایق بالا آمد و نگذاشت که بن پنی را بکشد و دزموند اسلحه را از او گرفت و با او درگیر شد.

در قسمت‌های قبل دیدیم که بن پس از به‌هوش آمدن در جزیره جان لاک را زنده دید. لاک از او خواست تا دلیل این‌که او را کشته بگوید. سپس قرار شد که بن و لاک به بخش اصلی جزیره بروند. اما سزار، یکی از بازماندگان پرواز جلوی آنها را گرفت و بن او را کشت و به لاک گفت آن را به‌جای معذرت‌خواهی برای کشتنش بپذیرد. آنها به محل اقامت سابق بن رفتند و دیدند که چراغ اتاق الکس در خانه بن روشن است. پس از ورود متوجه شدند که سان و فرانک لاپیدس آن‌جا هستند و کریسشن از آنها خواسته که منتظر جان لاک باشند. اما بن به جان لاک گفته بود که برای این‌که قضاوت شود، به جزیره بازگشته و این‌کار را «هیولا» باید انجام دهد. سپس از پشت کتابخانه‌ای که در اتاقش بود و به جایی مثل غار می‌رسید رفت و آبی که آنجا جمع شده بود را خالی کرد. اما هیولا ظاهر نشد و لاک گفت که باید به دنبال آن بروند و آنها بدون فرانک (او به همان‌جایی که هواپیما سقوط کرده بود بازگشت) به طرف معبدی رفتند که سال‌ها پیش، ریچارد بن را برای درمان به درون آن برد. یک حفره آنجا بود و جان از بن خواست درون آن برود، قبل از رفتن بن از سان خواست که اگر از آنجا بیرون نیامد از طرف او از دزموند هیوم معذرت‌خواهی کند. در آن حفره زمین زیر پای بن فرو ریخت و او در جایی افتاد که روی دیوارهای آن به خط «هیروگلیف» چیزهایی نوشته شده بود. در همین وقت دود سیاه از محفظه‌ای بیرون آمد و او را در بر گرفت و تصویرهایی از گذشته‌اش در رابطه با الکس را نشان داد. بعد از رفتن دود، الکس ظاهر شد و بن از او معذرت ‌خواهی کرد. الکس بن را تهدید کرد که از کشتن لاک دست بردارد و هرچه او گفت انجام دهد. سپس ناپدید شد. بن به جان لاک که برای کمک او آمده بود گفت که هیولا به او اجازه زنده ماندن داده است.

 

 

حرف‌های ما:

-          در این قسمت معلوم شد که زخم‌های روی صورت بن، همانطور که  قبلا حدس زده بودیم به کشتن پنی ربط داشت. اما بن نتوانسته بود پنی را بکشد. به نظر می‌رسد بچه‌ها یکی از نقطه ضعف‌های بن هستند. همانطور که وقتی برای کشتن دانیل رفته بود در برابر الکس نوزاد، نتوانسته بود مادرش را بکشد و او را به فرزندی قبول کرد. این‌بار هم در برابر چارلی، پسربچه پنی و دزموند، نتوانست پنی را بکشد.

-          در این قسمت هم معلوم نشد رابطه دود سیاهی که به آن «هیولا» می‌گفتند با جزیره و معبد چه بود و چگونه وقتی بن پشت کتابخانه رفت و آب آنجا را خالی کرد، هیولا را صدا کرد؟

-          چارلز ویدموری که به دیدن بن زخمی آمد شخصیت خیلی مثبت‌تر و بهتری از بقیه وقت‌هایی که در میانسالی و جوانی نشانش داده بود داشت.

-          زنده شدن جان لاک بر خلاف نام این قسمت بود. همین‌طور ظاهر شدن الکس در معبد. آیا هیولا خودش را در قالب الکس به بن نشان داد؟ آیا بن به حرف الکس گوش می‌دهد و لاک را برای بار دوم نمی‌کشد؟

-          بعد از مدت‌ها، جان لاک دوباره دوست‌داشتنی بود و البته با خصوصیات یک رهبر با اعتماد به نفس.

-          «ایلانا» شباهت‌هایی به «آنا لوسیا» دارد، اما او کیست و منظورش از سؤالی که از لاپیدس کرد چه بود؟ بیچاره فرانک !

-          این قسمت بدون هیچ خبری از کیت، جک، جولیت، سایر، جین و هرلی و درواقع سی‌سال پیش جزیره به پایان رسید.

امتیاز ما: 4 از 5


کلمات کلیدی: فصل پنجم ،کلمات کلیدی: season 5 ،کلمات کلیدی: قسمت 12 ،کلمات کلیدی: بن