فصل پنجم، قسمت 11
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥  


Whatever Happened, Happened

Original US Airdate: 01 April 2009

خلاصه این قسمت:

در قسمت قبل دیدیم که سعید جین را مضروب، به بن نوجوان شلیک کرد و پا به فرار گذاشت. در این قسمت جین به هوش آمد و بن را در حالی که هنوز زنده بود به کمپ بازگرداند. پزشک کمپ نبود و جولیت سعی خود را برای بهبود وضعیت بن می‌کرد اما او به یک جراح نیاز داشت و همه به جک امید داشتند. از طرفی هوراس متوجه شد که یک نفر با کلید سعید را از زندان فراری داده بود و کلید در دست 3 نفر بود، پدر بن , جک تازه وارد و سایر. سایر، از مایلز خواست که در خانه‌ای مراقب جک، کیت و هرلی باشد. مایلز برای هرلی در مورد سفر زمان و این‌که اتفاقی که در گذشته افتاده را نمی‌توان تغییر داد صحبت می‌کرد اما هرلی قانع نمی‌شد. همین وقت سایر از جک برای کمک به بن کمک خواست اما جک قبول نکرد. کیت که از دست جک عصبانی شده بود، برای کمک به بیمارستان رفت تا از خون او برای بن استفاده کنند. اما وضعیت جسمی بن بهتر نشد و جولیت اعلام کرد که «دیگران» می‌توانند او را درمان کنند. کیت تصمیم گرفت بن را به نزد آن‌ها ببرد و در بین راه «سایر» هم به کمکش آمد و البته اعلام کرد که این‌کار را فقط به خاطر جولیت انجام می‌دهد! ریچارد آلپرت، برای بهبود بن این شرط را گذاشت که بعد از بهبودی همه چیز را فراموش کند و درواقع یکی از همان «دیگران» شود. کیت و سایر پذیرفتند. در هنگام صحبت ریچارد با آن دو نفر یکی از دیگران به ریچارد یادآوری کرد که او باید با «الی» و «چارلز» هم مشورت کند، اما ریچارد اهمیتی نداد.

این قسمت در حین روایت این موضوع، با فلاش بک به گذشته می‌رود و مشخص می‌شود که کیت با آرون چه کرده. پس از بازگشت گروه اوشئنیک، همانطور که سایر از کیت خواسته بود، کیت به سراغ «کسیدی» و دخترش «کلمنتاین» رفت و پولی که سایر گفته بود را برای آنها برد. کیت و کسیدی قبلا هم یکدیگر را دیده بودند و شاید وجود سایر باعث شد که دوستی آن‌ها طی این سه‌سال عمیق‌تر شود. بعد از آن شبی که جک، بن، سعید، سان و کیت در اسکله با هم بودند و بن می‌خواست آنها را به بازگشت به جزیره متقاعد کند، کیت با عصبانیت گروه را ترک کرد و به سوپر مارکت رفت تا برای آرون شیر بخرد. تلفن او زنگ زد و برای لحظه‌ای کیت به صفحه تلفن که مشخص بود جک است نگاه کرد اما پس از آن آرون را گم کرد و دقایقی طول کشید تا او را پیدا کند. این اتفاق تلنگری برای کیت شد و پس از مشورت با کسیدی، تصمیم گرفت آرون را به مادربزرگ واقعیش بسپارد. مادر کلیر ابتدا باور نمی‌کرد اما کیت برایش توضیح داد و حالا می‌دانیم که آرون نزد مادربزرگش است.

آخرین صحنه این قسمت، اتاقی تاریک را نشان می‌داد که بن و یک نفر دیگر روی تخت خوابیده بودند و مردی بالای سر بن نشسته بود. بن کم کم چشم خود را باز کرد و آن مرد که کسی نبود جز جان لاک به او سلام کرد.

 

حرف‌های ما:

-          در این قسمت دیگر با جکی که می خواست دنیارا نجات بدهد روبرو نیستیم . او بسیار آرام شده است و جالب است که اینبار حاضر نیست کمکی به بن نوجوان گلوله خورده بنماید .شاید جک هنوز نمی داند که چه می خواهد .

-          وقتی سایر بن را به ریچارد می دهد دیگران به ریچارد می گویند که باید با الی و چارلز مشورت کند که ریچارد می گوید احتیاجی به اینکار ندارد . آیا الی همان الی هاوکینز است و منظور از چارلز نیز همان چارلز ویدمور است . خوب اگر ما در سال 1977 باشیم و چارلز نیز در جزیره باشد , پنی نیز باید بدنیا آمده باشد , بنظر شما پنی چند ساله است ؟

-          یک نکته جالب این قسمت این است که مایلز کمی دارد جای سایر را در کار گذاشتن اسامی و لقب های جدید بروی افراد می گیرد. او به سایر و هورلی لقبهای جدیدی می دهد .

-          بنظر شما چه اتفاقی برای بن می افتد وقتی با ریچارد به درون معبد می رود. آیا همان اتفاقی که برای همراهان دانیل افتاد برای بن نیز می افتد ؟

-           

 

امتیاز ما: 4 از 5

 


کلمات کلیدی: فصل پنجم ،کلمات کلیدی: season 5 ،کلمات کلیدی: قسمت 11