فصل پنجم، قسمت 10
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۳  

He's Our You

Original US Airdate: 25 March 2009

خلاصه این قسمت:

فلش بک:

تکریت، عراق: پدر سعید برادرش را وادار می‌کند که مرغی را بکشد، او نمی‌تواند و سعید در حالی‌که کودک است سر آن را به راحتی جدا می‌کند و پدرش او را تحسین می‌کند.

مسکو، روسیه: سعید به دنبال مردی او را تا آپارتمانش تعقیب می‌کند و علی‌رغم رشوه‌ای که مرد می‌خواهد به او بدهد او را می‌کشد و همه می‌دانیم این قتل‌ها به دستور بن است. بعد از این بن به سعید گفت که این آخرین نفر از افراد ویدمور بود و از این به بعد با سعید کاری ندارد.

سانتا دومینگو، جمهوری دومنیکن: سعید در حال ساختن مدرسه‌ای بود که بن به سراغش آمد و به خبر داد که لاک بازگشته و مرده و گفت که افراد ویدمور در بیرون آسایشگاه هرلی مراقب او هستند و از او خواست که آنها بکشد. سعید پیشنهاد بن را قبول نکرد و گفت که آدم‌کشی را دوست ندارد.

لوس آنجلس، آمریکا: سعید در یک بار نشسته بود و مشروب می‌نوشید، زنی در کنار او طرح دوستی با او ریخت (او همان ایلانا بود که در هواپیما سعید را با خود به گوام می‌برد) اما در خانه سعید را بازداشت کرد و گفت که خانواده‌ی یکی از کسانی که سعید برای بن کشته بود از او خواسته‌اند که سعید را به گوام ببرد. در فرودگاه سعید بعد از دیدن هرلی، سان، جک و کیت از او خواست که با پرواز دیگری بروند اما ایلانا قبول نکرد و ...

سال 1977، جزیره: سعید در زندان افراد دارما اسیر بود. بن نوجوان برای او ساندویچ آورد اما پدرش، راجر او را دید و کتک زد. هوراس تصمیم گرفت که سعید را به نزد کسی ببرند تا از او اعتراف بگیرند. سایر در پاسخ سعید که می‌پرسید این مرد کیست گفت: او، "تو"ی ماست! آن مرد با خوراندن چیزی به سعید او را وادار کرد که راست بگوید و سعید اعتراف کرد که از زمان آینده آمده اما هیچ کس به جز سایر که حقیقت را می‌دانست حرف او را باور نکرد. در نتیجه افراد گروه تصمیم گرفتند که او را بکشند. از آن طرف بن با دسته کلید پدرش در زندان را برای سعید بازکرد به این شرط که او را هم با خودش ببرد.

«سایر» به خانه کیت رفت تا از او سؤال کند که چرا به جزیره بازگشته اما در همین حال یک ماشین در حالی که آتش گرفته بود به طرف یکی از خانه‌ها می‌رفت. همه افراد برای خاموش کردن آتش بسیج شدند و در همین حال مطلع شدند که زندانی فرار کرده است. در جنگل سعید و بن در حال فرار بودند که جین آنها را دید و سعید او را زد و با اسلحه هم به بن نوجوان شلیک و فرار کرد.

 

حرف‌های ما:

این قسمت بیشتر در مورد سعید و تنفر او نسبت به بن بود. جالب‌ترین بخش، وقتی بود که سعید با خنده حقیقت را برای افراد دارما تعریف می‌کرد، اما هیچ کس باور نمی‌کرد اما چهره عصبی سایر نگرانی او را مشخص می‌کرد.

در رستوران، وقتی که جک، هرلی و کیت پیش هم نشسته بودند، کیت از شنیدن این‌که سایر و جولیت با هم زندگی می‌کنند خیلی جا خورد. آیا کیت به‌خاطر سایر به جزیره برگشت؟ آیا کیت سایر را بیشتر از جک دوست داشت؟

این قسمت رمزگشایی زیادی نداشت و تنها این سؤال باقی ماند که آیا سعید می‌تواند بن را در گذشته بکشد؟ آیا گذشته را می‌توان تغییر داد؟

 

امتیاز ما: 3 از 5

 


کلمات کلیدی: season 5 ،کلمات کلیدی: فصل پنجم ،کلمات کلیدی: قسمت 10 ،کلمات کلیدی: سعید