سرآغاز
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤  

مقدمه:چند روزی قبل از تعطیلات عید امسال (1387)، تعداد زیادی فیلم از ویدیو کلوب نزدیک خونه خریده بودم و خودمو آماده کرده بودم که بخشی از تعطیلات امسال رو با دیدن فیلم‌های جدید خارجی بگذرونم. در جریان صحبت‌های دوستان شنیده بودم که جدیدا اعتیاد به دیدن سریال‌های خارجی خیلی همه‌گیر شده – به یاد سال‌های گذشته که سریال دوستان (Friends) رو تماشا می‌کردیم – و در این بین سریال فرار از زندان (Prison Break) و سریال گمشده (Lost) از استقبال بسیار زیادی روبرو شده‌اند. با مراجعه بعدی به ویدیو کلوب نزدیک منزل و خرید چند فیلم با سؤال مسؤول مغازه روبرو شدم که ازم پرسید آیا علاقه‌ای به دیدن سریال هم دارم. جواب مثبت بود و ایشون هم سریع از توی کشو چند تا بسته شامل پکیج کامل سریال Lost ( بخش های 1 و 2 و 3 ) و همچنین بخش 1 سریال Prison Break را جلوی چشمانم قرار داد. هر پکیچ شامل 8 عدد دی‌وی‌دی مثل پکیج اصل (Original) یعنی تمام دی‌وی‌دی‌ها پرینت شده و بسیار شیک و تمیز، جالب این‌که قیمت هر پکیج 10,000 تومان بیشتر نبود  (قابل ذکر است که برای خرید پکیج اصل حداقل باید 39 دلار پرداخت کنید) و من هم که خوره این چیزها، سریعا اقدام به ابتیاع نموده و با شوق و ذوق تمام که امسال عید مجبور نیستیم برنامه‌های مزخرف تلویزیون ایرانی و غیرایرانی رو ببینیم به منزل مراجعت کردم. این بود شروع اعتیاد ما به دیدن سریال Lost، که بعد از دیدن بخش‌های 1 و 2 و 3 و صحبت‌های بسیار با دوستان و نزدیکان به این نتیجه رسیدیم که مثل این‌که ما ایرانی‌ها بیشتر از خود آمریکایی‌ها و دیگر ممالک غربی نسبت به این سریال علاقه داریم و بنابر همون مثل قدیمی فقط مشکلمون اینه که امکانات نداریم ! البته خوب سریال خوب هم می‌تونه مؤثر باشه ...بنابراین برای ما که به دیدن سریال‌های با سوژه‌های تکراری و سطحی عادت داریم و شاهد سریال‌هایی هستیم که از دست دادن حتی چند قسمت از آن‌ها، موجب تأسف یا عقب افتادن از داستان سریال نمی‌شود، سریال Lost پدیده‌ای است شگفت‌انگیز!، سریالی که هم می‌تواند دوست‌داران سریال‌های حادثه‌ای را راضی کند و هم کسانی را که دوست‌دار ژانر علمی تخیلی هستند و در این میان و با دیدن فصل‌های مختلف این سریال کم کم متوجه خواهید شد که می‌توانید تعبیرات و تفسیرهای فلسفی را هم از این سریال داشته باشید. این شد که با یکی از دوستان تصمیم گرفتیم که شروع کنیم به نوشتن و فرضیات خودمون رو با بقیه دوستان به اشتراک بذاریم. البته باید بگم که ما از ابتدای بخش 4 (Season 4) شروع کردیم به نوشتن بنابراین کسانی‌که هنوز موفق نشده اند به بخش 4 برسند شاید با خواندن پست‌های مربوطه گیج شوند. در زیر بخشی از مقاله هفته نامه شهروند آمده است که اطلاعات جالبی در مورد این سریال بیان کرده است:

هفته‌نامه شهروند در آخرین شماره خود 6 صفحه را به مرور سریال گمشدگان یا Lost اختصاص داده بود. توجه شما را به یکی از این مقالات جالب جلب می‌کنم: یکى از بهترین خصوصیات سریال «گم شدگان» در این است که بیننده‌اش را ساعت‌ها درگیر خود مى‌کند. شاید این اتفاق براى ما افتاده که آن را به صورت سریال و هفته‌اى یک بار دنبال نکرده‌ایم. اما تعداد سایت‌ها و هواخواهان سریال و حواشى‌اش آن قدر هست که متوجه تأثیر آن براى تمامى مخاطبان‌اش بشویم، حواشى‌اى که اگر سریال را هفتگى دنبال کنید، بسیار از آن لذت خواهید برد، نکته‌اى که در قسمت پیشین فاش شده و حالا همه درباره آن حرف مى‌زنند و شما هم مى‌توانید جزئى از این خیل عظیم نظر دهید و این احساس مشارکتى است بسیارلذت‌بخش. «بازماندگان» به ازاى هر گره‌اى که از خیل معماهایش مى‌گشاید، چندین گره دیگر به آن مى‌افزاید و خلق همین دنیاى کامل و سراسر رازآلود، تلاش جمعى هواخواهانش برای گفتگو و حل کردن معماهایش آن را واقعا به یکى از بهترین سریال‌هاى تاریخ تلویزیون آمریکا بدل کرده که حقیقتا نه «خاندان سوپرانو»، نه «سه متر زیر زمین»، نه «شهر و رابطه»، نه «حرف لام» و نه حتى سریال سطحى و حادثه‌اى اما خوش‌ساخت «24» به گرد پاى آن نمى‌رسند. مى‌توان بسمیارى از این نکته‌ها و معماها را ندید، این که فونت فروشگاهى در یک سکانس دوبار تغییرکند، یا ساعت پشت سرفلان شخصیت در یک سکانس به طور نامرتب جلو عقب برود، تابلوى نقاشى روى دیوار شبیه فلان شخصیت باشد و... مى‌توان این‌ها را ندید و ندانست تمام رفتارهاى جان لاک بر اساس آراى جان لاک فیلسوف طراحى شده یا همین طور دیوید دزموند هیوم بر اساس دیوید هیوم، یا ارجاعات آشکار کتاب مقدس را نفهمید یا ارجاع ادبى آشکارتر را و شخصیت «سایر» و حرف زدن‌اش و قرابت‌اش با بافت جامعه آمریکایى، اما باز هم از آن لذت وافر بود.  «گم شدگان» را چه ساده ببینید چه پیچیده، باز هم از آن لذت خواهید برد، چرا که موقعیتى خلق مى‌کند که تمام انسانها خواهان تجربه‌اش هستند. گم شدن و فراموش کردن زندگى پیشین، که می‌تواند شامل تغییر هویت، فراموشى خطاهاى گذشته و آغاز کردنى دیگر باشد، این گم شدن تنها مکانى نیست و زمانى نیز هست: تئورى که در فصل سوم قوت گرفت و اینک مسجل شده است. در «مکانى» عجیب که هیچ کس از جاى آن مطلع نیست و در «زمانى» که وجود ندارد. چه کسى است که دوست نداشته باشد بى‌زمان و گذر آن زندگى کند؟