به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است؟!
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٠  

خب بالاخره سریال لاست با تمام آدمهای دوست داشتنی‌اش به پایان رسید و خیلی‌ها تو خماری موندن و خیلی‌ها هم از این پایان خوششون اومد. توی این چند روزه به نظرات مختلفی برخورد کردیم که همشون جالب و تفکر برانگیز بود و دوست داریم در موردش با شما دوستان خوب که تا امروز با ما بودید صحبت کنیم.

می‌شه گفت 2 دیدگاه بعد از آخرین قسمت در مورد لاست مطرح می‌شه، اول این‌که سازندگان آخر سریال رو ماست‌مالی کردند و به مسائل مذهبی و دنیای پس از مرگ مرتبطش کردند. شاید همه انتظار داشتیم که سازندگان سوال‌های بیشتری رو جواب بدهند و شوکه شدیم و با کوله‌باری سوال و روحی ناآرام داریم به زندگی ادامه می‌دیم. سؤال‌های بی‌پاسخی که در نوشته‌‌ی بعدی فهرست آن را قرار می‌دهیم.

اما اگر از یک دید دیگر نگاه کنیم شاید بشه با این پایان کنار اومد. این دید شاید خیلی به نگاه سازندگان نزدیک باشه، باید گفت قصد توجیه هیچ چیزی در بین نیست اما اگر اینجوری به کل قضیه نگاه کنیم می‌بینیم که بیشتر ما با این سریال "زندگی" کردیم، در لحظه‌لحظه‌ی آن خود را به جای شخصیت‌هایش گذاشتیم، شاید همه ما دوست داریم که این‌گونه در جزیره‌ای گم شویم و دوباره پیدا شویم و اگر هنوز در جزیره هستیم یعنی هنوز به‌دنبال پاسخ می‌گردیم. لاست داستان زندگی است و در زندگی سوالات زیادی هست که شاید هیچوقت پاسخ داده نشود. ما هنوز اسرار اهرام را نمی‌دانیم و راز افسانه‌های گذشته و خلاصه از کجا آمده‌ایم و آمدنمان بهر چه بود و به کجا خواهیم رفت و ...

در حقیقت سریال هم مانند زندگی ماست و قرار نیست به راحتی جواب‌های منطقی و علمی برای خیلی مسائل را پیدا کرد و حتی کسانی ‌که درگیر مسایل جزیره هستند مانند جیکوب و بن و ریچارد هم جواب خیلی از سوالات را نمی‌دانند و فقط روش استفاده و نحوه کارکرد را می‌دانند. سریال "لاست" چندلایه‌ای بود. به این معنی که هرکس بسته به قدرت تشخیص و تحلیل و دانش خود برداشت‌های مختلفی از آن داشت. خیلی‌ها در لایه‌ی اول باقی ماندند و سریال را دنبال نکردند. خیلی‌ها تا پایان سریال آن‌را تماشا کردند و بعضی دیگر با لاست زندگی کردند. لاست، حکایت زندگی ما، درک ما از مسائل، فلسفه زندگی و دلایل آن و اعتقادات ماست.


 

از طرف دیگر به یاد این جمله هم باشیم که به دفعات تکرار شد و مخصوصا در فصل آخر : “Let it Go”

شاید لازم باشد که بعضی وقت‌ها به دنبال جواب‌ و دلیل نباشیم، بهتر است رهایشان کنیم …

از این منظر می‌توان پایان سریال را جزء پایان‌های بسیار خوب در نظر گرفت. هرچند ذهن کنجکاو ما هنوز بدنبال پاسخ‌های اساسی زیادی است که شاید جواب آنها خود احتیاجی به یک فصل کامل داشته باشد و همچنین یک سوال دیگر هم مطرح می‌شود که اگر سازندگان قصد جواب دادن به سوال‌ها را نداشتند چرا باز سوالهای جدیدی را در این فصل مطرح نمودند. یکی از سوال‌هایی که برای اکثر ما پیش آمده در مورد دنیایی است که در آن هواپیمای اوشئانیک سقوط نکرده است و همه مشغول رندگی دیگری هستند و بعضی با نگاه به تفکرات مذهبی به برزخ تشبیه کرده‌اند. البته با توجه به تعریف برزخ در مفاهیم دینی، این زندگی به برزخ شباهتی نداشت. به هرحال هیچکس اطلاع دقیقی از برزخ و چند و چون آن ندارد.

 بیاییم این‌گونه ببینیم که ما از مرحله‌ای به مرحله‌ای دیگر "منتقل" خواهیم شد یا به قول سریال “Move On”، حتی  بعد از سقوط اوشئانیک در جزیره نیز یک انتقال برای آن‌ها اتفاق افتاد که بازگشت آن‌ها به مرحله قبلی خوشایند نبود و آن‌ها را دچار مشکلاتی کرد تا مجبور شوند باز به جزیره بازگردند در حالی‌که آن‌هایی که در جزیره مانده بودند زندگی خوب و آرامی را می‌گذراندند. سریال می‌خواهد بگوید برای پیدا شدن از "گم‌گشتگی" احتیاج به "انتقال" به دنیای دیگری را خواهیم داشت، حال این دنیا می‌تواند مانند جزیره دنیایی مادی با شرایط خاص باشد که می‌تواند نمونه کوچکی از کره زمین باشد . همانطور که زمین ما در فضای بی‌کرانی رها شده و در خود هزارها هزار راز و رمز را نهفته دارد، حزیره نیز همین‌گونه است اما با مقیاسی کوچک‌تر و انسان‌هایی مشابه انسان‌های دنیای بزرگتر.  یا "انتقال" به دنیایی که شاید مادی نیست و ما خود آن‌را می سازیم تا در کنار هم باشیم (فیلم ماتریکس تداعی می‌شود) و بعد از "پیداکردن" یکدیگر آماده انتقال به دنیایی دیگر می‌شویم . نام سریال "گمشده" اکنون، معنای کامل‌تری برای ما پیدا کرده است.

تئوری دیگری هم وجود دارد که از فیزیک کوانتوم نشأت می‌گیرد و این‌که همه‌چیز حقیقی است اما به نوعی دیگر رفتار می‌کند. از این نظر زمان و مکان با تعریف‌های ما مطابقت ندارد و طبق آن هر کس می‌تواند خود را در زمان‌ها و یا مکان‌های متفاوت بیابد. حرکت در زمان، انتقال از جزیره به کویر می‌تواند نمایانگر این تئوری باشد.

در پست بعدی سعی می‌کنیم در مورد شخصیت‌ها صحبت کنیم و اگر دوستان موافق هستند می‌شه یه قرار حضوری برای دیدن همدیگه و صحبت کردن درباره لاست بذاریم.

منتظر پیشنهادهای شما هستیم.


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: پایان
 
فصل ششم، قسمت 17 و 18
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۸  

The END

Original US Airdate: 23 May 2010

خلاصه این قسمت:

سال ٢٠٠٧ در جزیره :

جک، کیت، هوگو به سمت قلب جزیره در حرکتند تا به منبع نور بروند. سایر از آنها جدا می‌شود و به سمت چاهی می‌رود که دزموند در آن رها شده بود که در آنجا با بن و لاک روبرو می‌شود و معلوم می‌شود که دزموند درون چاه نیست و از آن خارج شده است . سایر، بن را خلع سلاح می‌کند و در صحبتش با لاک یاد آور می‌شود که آنها دیگر جزو کاندیداها محسوب نمی‌شوند و این بدین معنی است که جایگزین جیکوب انتخاب شده است. لاک رد پای سگی را در کنار چاه پیدا می‌کند …

در حقیقت دزموند توسط رز و برنارد که ویسنت (سگ والتز) نیز همراه آنهاست از چاه بیرون آورده شده است و در کمپ آنها بیدار می شود رز به او یادآور می‌شود که بعد از صبحانه باید آنجا را ترک کند چون آنها بر خلاف قول خود با لاک عمل کرده‌اند و نمی بایست در امور جزیره دخالت کنند. در همین حین لاک سر رسیده و دزموند را تهدید می‌کند که اگر همراهش نرود رز و برنارد را با چاقو به روشی دردناک خواهد کشت . دزموند از او قول می‌گیرد که با رز و برنارد کاری نداشته باشد و با او و بن به سمت منبع نور حرکت می‌کنند .

در سمتی دیگر مایلز، ریچارد را بیهوش پیدا می‌کند. آنها با قایقی به سمت هواپیما حرکت می‌کنند که آن‌را با مواد منفجره منهدم کنند تا لاک نتواند از جزیره خارج شود ولی در راه با لاپیدوس غوطه‌ور در آب برخورد می‌کنند که از حادثه زیردریایی جان سالم بدر برده است و تصمیم می‌گیرند با هواپیما از جزیره فرار کنند.

در نزدیکی قلب جزیره هر 2 گروه همدیگر را می‌یابند . جک، دزموند و لاک به سمت منبع نور حرکت می‌کنند . لاک به جک می‌گوید که بنابراین او (جک) جایگزین جیکوب شده است که جک یادآوری می‌کند که او خودش متقاضی شده است و می‌خواهد که او – دود سیاه -  را بکشد. جک اعتقاد دارد که دزموند توان کشتن لاک را دارد و به همین دلیل جیکوب او را به جزیره بازگردانده است.

جک و لاک، دزموند را بوسیله طناب به پایین غار می‌فرستند. در آنجا دزموند به حوضچه نورانی می‌رسد که در وسط آن سنگی مخروطی درون سوراخی نهاده شده است . دزموند بخاطر توانایی خاص خود درون حوضچه می‌شود و سنگ را از جای خود خارج می‌کند. در ابتدا جک و لاک فکر می‌کنند که اتفاقی نیفتاده است اما بعد از درگیری آنها و زخمی شدن لاک معلوم می‌شود که لاک فنا پذیر شده است. لاک، جک را با  ضربه سنگی بیهوش می‌کند و به سمت قایقش فرار می‌کند تا جزیره را ترک کند. جک به‌هوش می‌آید و او نیز به دنبال مردسیاه‌پوش می‌رود که در بالای صخره‌ها او را می‌یابد و باهم درگیر می‌شوند . جک با چاقوی لاک به‌شدت زخمی می‌شود و در همین حین کیت از راه می رسد و لاک را با گلوله‌ای از پای در می‌آورد.

جک با کیت وداعی عاشقانه می‌کند. کیت و سایر به درون دریا می‌پرند تا با قایق لاک به سمت هواپیما رفته و بعد از یافتن کلیر به همراه مایلز، ریچارد و لاپیدوس جزیره را ترک کنند .

جک نیز همراه هوگو و بن به قلب جزیره باز می گردند تا جک ماموریت خود را تمام کند . او هوگو را مجاب می‌کند که جایگزینش شود سپس به درون غار می‌رود و در آنجا با دزموند نیمه جان روبرو می‌شود . او را به طناب می‌بندد تا هوگو و بن او را بالا بکشند و خود به درون حوضچه می‌رود و سنگ مخروطی شکل را به سرجای خود برمی‌گرداند، جزیره به حالت اولیه خود برمی‌گردد و دوباره آب جاری شده و حوضچه نورانی می‌شود. هوگو و بن، دزموند را از غار بیرون می‌کشند . هوگو به‌عنوان محافظ جدید جزیره تصمیم می‌گیرد که به درموند کمک کند تا به زندگی‌اش برگردد . از بن می‌خواهد تا در ادامه راه به‌عنوان دست راستش به او کمک کند .

جک در بیرون غار به‌هوش می‌آید و زخمی به سمت همان نقطه‌ای که در فصل اول بعد از سقوط اوشئانیک به‌هوش آمده بود حرکت می‌کند. در آنجا بر روی زمین دراز می‌کشد . وینسنت هم به کنار او آمده و در کنارش دراز می کشد. جک به آسمان نگاه می کند و هواپیمای آجیرا را در حال ترک جزیره می بیند و به آرامی چشمانش را می بندد.

 

در دنیایی دیگر Flash-Sideways  :

درموند و هوگو در حال جمع کردن افرادی هستند که زمانی در جزیره در کنار هم بوده‌اند اما هم اکنون چیزی را از آن زمان بیاد نمی‌آورند .

دزموند بعد از فراری دادن سعید و کیت از دست پلیس و با کمک هوگو ، سعید را به هوگو می‌سپارد و کیت را همراه خود به مهمانی می‌برد . از طرف دیگر هوگو همراه سعید به سراغ چارلی می‌روند تا او را برای اجرای برنامه برای مهمانی شب ببرند که او مقاومت می‌کند و هوگو مجبور می‌شود او را بیهوش کند و به مهمانی ببرد.

لاک که توسط جک عمل شده، مشکل پاهایش برطرف می‌شود و با لمس دستان جک همه چیز را به یاد می‌آورد. جک و ژولیت با هم زن و شوهر بوده‌اند اما هم اکنون جدا شده‌اند . ژولیت همچنان دکتر زنان و زایمان است که به عیادت مریضش سان می‌رود و بعد از سونوگرافی معلوم می‌شود حال بچه سان خوب است و اینجاست که سان و جین همه چیز را بیاد می‌آورند. سایر که برای اطلاع از حال و حفاظت سان به بیمارستان آمده با ژولیت برخورد کرده و تماس دستان آنها نیز همه چیز را به خاطر آن‌ها می‌آورد .

در مهمانی پدر مایلز، کلیر به جای جک که به خاطر عمل لاک حضور نیافته است همراه پسر جک  حضور می‌یابد . در آنجا کیت را می‌بیند و در میانه اجرای موسیقی درد زایمان به سراغش می‌آید که با کمک کیت در پشت صحنه وضع حمل می‌نماید و این نیز باعث می‌شود که همه اتفاقات جزیره برای کیت و کلیر و چارلی به یادشان بیاید .

هوگو سعید را به جایی می‌برد که در کنار خیابان سعید در یک درگیری بون برادر شانون را از کتک خوردن نجات می‌دهد و وقتی شانون را لمس می‌کند همه چیز به یادشان می‌آید .

جک بعد از عمل به مهمانی می‌آید و با کیت برحورد می‌کند اما جک چیز زیادی به خاطر نمی‌آورد . آنها باهم به سمت کلیسایی که مراسم پدر جک در آن قرار است انجام شود حرکت می‌کنند .

جلوی در کلیسا لاک از تاکسی خارج شده بر روی صندلی چرخدار به سمت کلیسا می‌رود که بن را می‌بیند و بن از او می‌خواهد که او را ببخشد. او بن را می‌بخشد و بن نیز به او می‌گوید که او دیگر به صندلی چرخدار احتیاجی ندارد و لاک نیز بلند شده و قدم زنان وارد کلیسا می‌شود .

هوگو در کلیسا باز می‌کند و از بن می‌خواهد به داخل بیاید اما بن می‌گوید هنوز کارهای دارد و به هوگو می‌گوید که او بهترین نفر اول است و هوگو هم در جواب او را بهترین نفر دوم خطاب می‌کند .

جک وارد اتاقی می‌شود که تابوت پدرش قرار دارد و با لمس تابوت همه چیز به یادش می‌آید . جک تابوت را خالی می‌یابد که پدرش را می‌بیند . از او می‌پرسد که آیا مرده است؟ جواب پدرش مثبت است و جک نیز می‌فهمد که خودش نیز مرده است. پدرش خاطر نشان می‌کند که همه آنهایی‌که در اینجا جمع شده ‌ند یا قبل ازجک و یا بعد از او مرده اند و در جواب سوال جک در مورد اینکه ما در چه زمانی هستیم می‌گوید که در این مکان، زمان معنایی ندارد و اینجا جایی است که تمام افرادی‌که زمانی را در کنار هم در جزیره گذرانده اند - که آن مدت مهم‌ترین دوره برای  آنها بوده است - ساخته‌اند  تا دوباره یکدیگر را پیدا کنند. آنها اینجا هستند تا فارغ از زمان مرگشان باهم به مرحله‌ای دیگر یا دنیایی دیگر نقل مکان کنند .

جک و پدرش وارد کلیسا شده و بعد از در آغوش کشیدن ودیدن همه دوستان، پدر جک در کلیسا را باز کرده و بیرون می‌رود و نوری او و تمام کلیسا را پر می‌کند.

  

حرف‌های ما:

-          حرف‌های زیادی هست که تصمیم گرفتیم به‌صورت مفصل در پست بعدی با شما در میان بگذاریم.

 

امتیاز ما: 4 از 5

 

 

Goodbye Jack


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: لاست ،کلمات کلیدی: پایان ،کلمات کلیدی: lost
 
Lost-The Bigining & The End
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٦  

 


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: قسمت آخر