فصل ششم، قسمت 16
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳۱  

What They Died For

Original US Airdate: 19 May 2010

"هیچ چیز تصادفی نیست"

خلاصه این قسمت:

سال 2004، دنیای موازی: جک در آپارتمان خودش از خواب برمی‌خیزد در حالی‌که روی گردنش زخم تازه‌ای است که از آن خون بیرون می‌آید. او همراه پسرش و کلیر صبحانه می‌خورند. در همین هنگام، تلفن زنگ می‌زند و شخصی به او می‌گوید که از هواپیمایی اوشئنیک با او تماس گرفته و در خصوص پیدا شدن تابوت پدرش است. صحنه بعد می‌بینیم که این شخص دزموند است.

جان لاک به مدرسه باز می‌گردد و دقیقا در محوطه مدرسه بار دیگر دزموند منتظر است که او را زیر بگیرد. در همین زمان بن او را می‌بیند و با او درگیر می‌شود. دزموند فرار می‌کند و جان لاک پس از شنیدن ماجرای از زبان بن می‌خواهد که به پلیس زنگ بزند اما بن به او جمله دزموند را می‌گوید و لاک از تلفن کردن به پلیس صرفنظر می‌کند و به سراغ جک می‌رود. در بیمارستان به جک می‌گوید باید بین جمله‌ی دزموند و جک (Let Go) یک ربطی باشد.

دزموند به ملاقات سایر به اداره پلیس می‌رود و خودش را به عنوان کسی که می‌خواسته لاک را زیر کند معرفی می‌کند. او را به بازداشتگاه نزد کیت و سعید می‌برند و چند ساعت بعد آنها را با ماشینی که آنا لوسیا مأمور آن است جا به جا می‌کنند. در همین زمان، با برنامه‌ریزی از پیش تعیین شده دزموند، آنا لوسیا آنها را در اسکله‌ای پیاده می‌کند و هرلی همان موقع سر می‌رسد و پول آنا لوسیا را می‌دهد و آن سه نفر آزاد می‌شوند.

 

سال 2007، جزیره: جک سعی در بخیه زدن زخم کیت دارد. سایر که در کشته شدن سان و جین خود را مقصر می‌داند هرچه جک می‌گوید گوش می‌کند و جک تصمیم می‌گیرد که همانطور که سعید گفته بود، به دنبال دزموند بروند. از طرفی، ریچارد، بن و مایلز به خانه قدیمی بن می‌روند تا مواد منفجره‌ای که بن در اتاق مخفی خود پنهان کرده را بردارند و با آن هواپیما را منفجر کنند. در همان خانه آنها به زویی و سپس ویدمور برخورد می‌کنند. ویدمور در پاسخ بن به او می‌گوید که جیکوب به او گفته که به جزیره بازگردد. در همین زمان زوئی خبر می‌دهد که مرد سیاه‌پوش در راه است. مایلز می‌گریزد، ریچارد بیرون می‌رود و دود سیاه او را از جا بلند می‌کند و دیگر اثری از او نمی‌ماند. بن روی صندلی مقابل کلبه می‌نشیند تا مرد سیاه‌پوش در شکل لاک پیش او می‌آید و بن به او می‌گوید که ویدمور در اتاق مخفی او پنهان شده است. لاک به سراغ ویدمور می‌رود و زوئی را می‌کشد. در حالی که ویدمور در مورد دزموند با لاک گفتگو می‌کند بن با شلیک گلوله او را می‌کشد. لاک و بن برای پیدا کردن دزموند به کنار چاه می‌روند ولی او را پیدا نمی‌کنند. مرد سیاه‌پوش به بن می‌گوید که اگر دزموند را پیدا کند از او می‌خواهد که جزیره را نابود کند.

از آن طرف، جک، کیت، سایر و هرلی در جنگل به جستجوی دزموند بودند. در همین هنگام پسر بچه‌ای که کودکی‌های جیکوب بود نزدیک هرلی می‌شود و از او می‌خواهد که خاکستر جسدش را که ایلانا برداشته بود و نزد هرلی بود را به او بدهد و پس از بازپس گرفتن آن فرار می‌کند. جیکوب برای اولین بار خودش را به بقیه نشان می‌دهد و می‌گوید به محض خاموش شدن آتش که خاکسترش در آن می‌سوخت، او نیز از بین می‌رود. جیکوب برای آنها توضیح می‌دهد که سالها پیش او اشتباهی را مرتکب شده و باعث به‌وجود آمدن دود سیاه شده است. و چون دود سیاه همواره می‌خواسته که او را از بین ببرد، او باید جایگزینی برای خود انتخاب می‌کرد تا از جزیره محافظت کند. جیکوب از آنها خواست که کاری که او نتوانسته انجام دهد را انجام داده و دود سیاه را ازبین ببرند. جیکوب به آنها گفت، او آنها را به این دلیل انتخاب کرده که همه آنها مثل او بودند، تنها و در جستجوی چیزی که آن را پیدا نمی‌کردند. او گفت که آنها را انتخاب کرد، چون بیشتر از آنکه جزیره به آنها احتیاج داشته باشد، آنها به جزیره نیاز داشتند.

جک خود را برای جایگزینی جیکوب داوطلب کرد و همراه او به کنار نهر رفتند و جیکوب بعد از خواندن دعایی به آب آن را به جک داد تا بنوشد و پس از آن به او گفت که حالا او هم مثل خودش است.

 

حرف‌های ما:

-          جک شپرد، مرد علم، پس از بازگشت از جزیره کم‌کم تغییر کرد، در این قسمت داوطبانه محافظت از جزیره را بر عهده گرفت.

-          جیکوب به کیت گفت به این دلیل اسم او را از خط زده چون او مادر شده بود، پس چرا اسم سان را از دیوار غار خط نزده بود؟!

-          بن با کشتن ویدمور، انتقام کشته شدن الکس را از او گرفت. اما چه بلایی سر ریچارد آمد، آیا امکان کشته شده او وجود دارد؟

-          در زمان موازی، سال 2004، جک، دزموند، دانیل، بن، هرلی، سان، چارلی، صحنه‌ای از زمان دیگر را تجربه کرده یا یادشان آمده، اما برای جان لاک این اتفاق نیفتاد. آیا حین عمل جراحی که جک قرار است انجام دهد، این اتفاق برای او می‌افتد؟ با توجه به این‌که مرد سیاه‌پوش، جسم لاک را تصاحب کرده، اگر لاک زیر عمل جراحی و در واقع به دست جک بمیرد، آیا مرد سیاه‌پوش هم نابود خواهد شد؟

-          این پنجمین قسمتی بود که با صحنه بیدار شدن جک و باز کردن چشمهایش در کل شش فصل شروع شد.

-          سؤال‌های زیادی وجود دارد که هنوز پاسخ آنها مشخص نشده. آیا در کنسرت فارادی و مهمانی ویدمور، این سؤال‌ها پاسخ داده می‌شود. فقط یک قسمت دیگر از لاست مانده و دیگر هیچ !!

 امتیاز ما: 4 از 5


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: جک ،کلمات کلیدی: جیکوب
 
فصل ششم، قسمت 15
ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥  

Across the Sea

Original US Airdate: 12 May 2010

خلاصه این قسمت:

سال‌ها قبل از سقوط اوشئنیک 815، زنی به‌نام کلودیا پس از غرق شدن کشتی‌اش به جزیره پا می‌گذارد. زن دیگری او را پیدا می‌کند و در به دنیا آوردن فرزندانش کمک می‌کند. کلودیا نام «جیکوب» را برای پسرش در نظر گرفته است غافل از اینکه بچه‌ها دوقلو هستند و برای فرزد پسر بعدی نام دیگری انتخاب نکرده است. زن، پس از به دنیا آمدن بچه‌ها کلودیا را به قتل می‌رساند و به عنوان مادر آنها، آن دو را بزرگ می‌کند. یعد از سالها برادر جیکوب در ساحل جعبه‌‌ای می‌یابد که شبیه بازی تخته نرد است، او به جیکوب قوانین آن را یاد می‌دهد تا با هم بازی کنند. بعدتر معلوم می شود که «مادر» آن جعبه بازی را برای او در ساحل گذاشته است برای این‌که معتقد است که او «خاص» است.

پسرها وقتی که در جنگل گرازی را دنبال می‌کنند، به آدم‌های دیگری برخورد می‌کنند و وقتی به مادرشان این موضوع را می‌گویند، او آنها را از برخورد با دیگران می‌ترساند و سپس هر دو را به طرف چشمه‌ای می‌برد که از آن نوری ساطع می‌شود و به آنها می‌گوید یکی از آنها در آینده مامور محافظت از آن مکان خواهند شد. برادر جیکوب، مادر اصلی خودرا در جزیره می‌بیند – همانند جک که پدر خودرا می‌دید - و کلودیا حقیقت را به او می‌گوید. او نیمه‌شب جیکوب را بیدار می‌کند تا با هم از آنجا فرار کنند، آن دو با هم درگیر می‌شوند و مادر سر می‌رسد. جیکوب نزد مادر می‌ماند و برادرش به سوی دیگران می‌رود تا با آنها زندگی کند اما آن دو برادر همچنان یکدیگر را در طول این سالها ملاقات می‌کنند. سی‌سال بعد، برادر جیکوب به او می‌گوید که راه خروج از جزیره را پیدا کرده و چاقویش را به طرف چاهی پرتاب می‌کند و چاقو تحت نیروی مغناطیس به دیواره چاه می‌چسبد. جیکوب این موضوع را به مادر می‌گوید و مادر بعد از سی‌سال به ملاقات برادرش در چاه می‌رود. درون چاه، چرخی است که برادر جیکوب آن را ساخته و از آجرهای درون چاه نوری بیرون می‌زند مانند نوری که در بچگی مادرشان در چشمه‌ای به آنها نشان داده بود. مادر که به ظاهر برای خداحافظی با پسرش آمده سر او را به دیواره چاه می‌کوبد. پس از این‌که برادر جیکوب به هوش می‌آید، شب هنگام به سراغ مادرش می‌رود و او را با خنجری می‌کشد. جیکوب که این صحنه را می‌بیند با عصبانیت برادرش را به سمت چشمه‌ای می‌برد که مادرش او را به آنجا برده بود و مجبورش کرده بود که از مایع درون تنگ بنوشد و نگهبان چشمه شود. جیکوب برادرش را درون چشمه می‌اندازد و در همین هنگام دود سیاهی از درون آن خارج می‌شود. او جنازه برادرش را در کنار رودخانه پیدا می‌کند و کنار جنازه مادرش، همراه با مهره‌های سیاه و سپید در غار می‌گذارد.

حرف‌های ما:

-          سه قسمت دیگر تا پایان سریال لاست باقی مانده، با این حال هرچه به پایان سریال نزدیک‌تر می‌شویم، سؤال‌های بی‌جواب بیشتری مطرح می‌شود و این سوال پیش می آید که آیا سازندگان سریال می‌توانند به تمام سوالات ما پاسخ دهند و سریال را در این 3 قسمت باقیمانده به خوبی و خوشی تمام کنند.

-          برادر دو قلوی جیکوب در این قسمت هم بدون نام بود. اما در این قسمت مشخص شد که کسی که باید از جزیره محافظت می‌کرد او بوده، نه جیکوب.

-          «مادر» چه کسی بود و چگونه به جزیره آمده بود؟ بعد از سی‌سال او پیر نشده بود، آیا او هم از مایع درون تنگ خورده بود؟ جیکوب نیز به ریچارد از همان مایع داده بود و او را جاودان کرده بود.

-          پسربچه‌ای که قبلا مردسیاه‌پوش و دزموند در جزیره دیده بودند، دقیقا شبیه کودکی‌ جیکوب بود.

-          «مادر» به کلودیا کمک کرد که فرزندانش را به دنیا بیاورد، درست همانطور که کیت به کلیر کمک کرد. آیا آرون قرار بوده که جانشین جیکوب شود؟

-          مرد سیاه‌پوش از کجا می‌دانست که باید چرخی بسازد تا به‌وسیله آن از جزیره خارج شود. آیا به دلیل خاص بودنش از این علم خبر داشت؟

-          آیا «مادر» از قصد، مرد سیاه‍پوش را به کشتن خود تحریک کرد و جیکوب را به کشتن برادرش؟ آیا مردسیاه‌پوش به راستی مرده و دود سیاه شکل دیگری از «مادر» است؟ اگر او برادر جیکوب نیست پس چرا در زمان حال سعی در خارج شدن از جزیره را دارد؟

-          نور درون چشمه چه چیزی می‌تواند باشد؟

امتیاز ما: 4 از 5


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: جیکوب ،کلمات کلیدی: مرد سیاه‌پوش
 
فصل ششم، قسمت 14
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱۸  

The Candidate

Original US Airdate: 05 May 2010

خلاصه این قسمت:

سال ٢٠٠۴: جان لاک بعد از عمل جراحی به هوش می‌آید و جک شپرد بالای سر او ایستاده است و برایش توضیح می‌دهد که چه اتفاقی افتاده و از او می‌خواهد که درباره علت فلج شدنش توضیح بدهد تا جک بتواند او را عمل کند. اما لاک فورا پیشنهاد جک را رد می‌کند. جک به دندانپزشک لاک که برنارد بود مراجعه می‌کند و علت را از او می‌پرسد. برنارد به جک می‌گوید که پرونده بیمار محرمانه است و روی کاغذ نام "آنتونی کوپر" را می‌نویسد و به جک می‌دهد. جک برای دیدن آنتونی کوپر به آسایشگاه پالمز می‌رود و در آنجا هلن نامزد لاک را که به ملاقات پدر لاک آمده می‌بیند ولی کوپر نمی‌تواند با کسی حرف بزند. در بیمارستان، جک لاک را ملاقات می‌کند و از او می‌خواهد که درباره عمل فکر کند. از طرفی کلیر برای ملاقات با جک به بیمارستان می‌آید و جعبه‌ای را به او نشان می‌دهد که پدرشان برای او گذاشته بود. اما هیچ کدام مفهوم آن را نمی‌فهمند. جک از کلیر می‌خواهد که برای اقامت به خانه او بیاید.

سال 2007 ،جزیره: جک به هوش می‌آید و خودش را درون قایقی در ساحل می‌بیند و از سعید که نزدیک اوست می‌پرسد که چه اتفاقی برایش افتاده است. سعید به او می‌گوید که از گروه مرد سیاه‌‌پوش فقط آن سه‌نفر باقی مانده‌اند و در این هنگام مرد سیاه‌پوش به طرف آنها می‌آید و به جک اطلاع می‌دهد که دوستانش توسط ویدمور زندانی شده‌اند و آنها باید به کمکشان بروند. از طرفی افراد ویدمور، گروه سایر را درون قفس‌هایی که قبلا هم بن، سایر و کیت را در آنها زندانی کرده بود قرار می‌دهند. اما دود سیاه افراد ویدمور را نابود می‌کند و جک به آنها کمک می‌کند تا فرار کنند. آنها به طرف هواپیما می‌روند اما قبل از رسیدن آنها مرد سیاه‍‌پوش از درون هواپیما بمبی را پیدا می‌کند و سناریوی فرار با هواپیما منتفی می‌شود. مرد سیاه‌پوش به آنها می‌گوید که با زیردریایی فرار کنند. همین که گروه به طرف زیردریایی می‌روند بین آنها و افراد ویدمور درگیری به‌وجود می‌آید و کیت زخمی می‌شود. سایر به جک می‌گوید که کاری کند تا مردسیاه‌پوش همراه آنها نیاید و جک مرد سیاه‍پوش را به درون دریا می‌اندازد. گروه مجبور می‌شوند که کلیر را در اسکله باقی بگذارند و به زیر آب بروند و جک که علی‌رغم میلش و برای کمک به کیت به درون زیردریایی رفته با آنها می‌ماند. هرلی کیف کمک‌های اولیه را برای جک می‌آورد ولی وقتی آن را باز می‌کنند درون آن بمب ساعتی پیدا می‌کنند. جک به آنها می‌گوید که کاری به بمب نداشته باشند، اما سایر نمی‌پذیرد و سیم‌ها را قطع می‌کند. ثانیه شمار بمب برای لحظه‌ای متوقف می‌ماند، اما مجددا شروع به شمارش معکوس می‌کند. سعید بمب را در دستش می‌گیرد و به جک می‌گوید که در جایی از جزیره دزموند درون چاه است و بمب را با خودش از گروه دور می‌کند. بمب منفجر می‌شود و سیستم هدایت زیردریایی به هم می‌خورد و آب وارد آن می‌شود. جک، کیت را به هرلی می‌سپارد و با کمک جین و سایر سعی می‌کنند که سان را که بین طبقه‌‌ای گرفتار شده نجات دهند. در همین حال یک میله به سر سایر برخورد می‌کند و او بی‌هوش می‌شود. جین از جک می‌خواهد که سایر را نجات دهد و آنها را ترک کند. آب، کم‌کم همه زیردریایی را پر می‌کند و جین که موفق نمی‌شود سان را نجات دهد همراه او غرق می‌شود. در ساحل، جک سعی می‌کند که سایر را به هوش آورد، از آن طرف هرلی و کیت هم می‌‌رسند.

حرف‌های ما:

-          مرد سیاه‌پوش مستقیم نمی‌تواند که کاندیداها را بکشد، به همین دلیل از خود آنها برای کشتن یکدیگر استفاده می‌کند. اما چرا او می‌خواهد که کاندیداها را نابود کند؟

-          هنوز مشخص نیست که تصمیم ویدمور چیست. او ابتدا می‌خواست که مرد سیاه‌پوش را بکشد، در این دو قسمت کاندیداها را زندانی کرد و دقیقا هم می‌دانست که اسم چه کسانی در فهرست کاندیداهاست. آیا ویدمور هم برای مرد سیاه‌پوش کار می‌کند و فهرست را از او گرفته است؟

-          به‌نظر می‌رسید که مرد سیاه‌پوش وقتی وارد هواپیما شد دنبال بمب بود. آیا او فکر بقیه را مثلا نگهبان‌های هواپیما را می‌خواند؟

-          به نظر می‌رسد که دزموند سعید را قانع کرده بود که وعده مرد سیاه‌پوش در مورد نادیا دروغ بوده، آیا دزموند در مورد سال 2004 چیزی به سعید گفته بود؟ منظور سعید از حرفی که پیش از منفجر شدن بمب به جک زد چه بود؟

-          اگر کیت جزء کاندیداها نباشد، به این معنی است که مرد سیاه‌پوش می‌تواند او را از بین ببرد و اگر تا کنون او را از بین نبرده شاید به دلیل این باشد که برای به دام انداختن جک و سایر به او نیاز دارد. از طرفی نام کیت در دیوار غار خط خورده بود اما در فانوس دریایی بود، آیا دو فهرست از کاندیداها وجود دارد؟

-          ریچارد و بن و مایلز کجا هستند؟ آیا دینامیت‌های درون هواپیما کار آنها بود و می‌خواستند مرد سیاه‌پوش را بکشند؟

-          و اما آخرین قسمت سریال لاست دو ساعت و نیم خواهد بود.

 

امتیاز ما: 4 از 5

 


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: season 6 ،کلمات کلیدی: قسمت 14
 
فصل ششم، قسمت 13
ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٤  

The Last Recruits

Original US Airdate: 22 April 2010

 

خلاصه این قسمت:

سال 2004: لاک پس از تصادف به بیمارستان منتقل می‌شود. از طرفی سان هم که تیر خورده بود به همان بیمارستان منتقل می‌شود و قبل از انتقال لاک را می‌بیند و او را می‌شناسد. از طرفی، دزموند که فهرست مسافران پرواز اوشئنیک را پیدا کرده به سراغ کلیر می‌رود و او را در مرکزی که کودکان را به سرپرستی قبول می‌کنند می‌یابد. دزموند از کلیر می‌خواهد که فعلا در آنجا ثبت‌نام نکند و با وکیلی که او می‌شناسد مشورت کند. کلیر با تردید قبول می‌کند اما وکیل دزموند کسی نیست جز ایلانا. ایلانا بعد از این‌که اسم و فامیل کلیر را می‌فهمد متعجب می‌شود و او را با خودش به دفترش می‌برد. جک و پسرش یه دفتر وکیل جک می‌روند تا وصیت‌نامه پدرش را بخوانند. ایلانا وکیل جک است و حالا کلیر را پیدا کرده است. جک از کلیر می‌پرسد که از کجا پدرش را می‌شناسد و کلیر حقیقت را به او می‌گوید. در همین لحظه از بیمارستان برای یک عمل اورژانس با جک تماس می‌گیرند و او همراه پسرش برای عمل جان لاک به بیمارستان می‌رود. قبل از شروع عمل، جک چهره لاک را می‌بیند و او را به خاطر می‌آورد.

از طرفی سایر که در دو قسمت قبل در یک تصادف رانندگی کیت را دستگیر کرده بود او را به اداره پلیس می‌آورد و پرونده او را بررسی می‌کند. کیت اتهام قتل را نمی‌پذیرد و به سایر می‌گوید که به این دلیل در فرودگاه او را دستگیر نکرده چون جیمز نمی‌خواسته کسی از این‌که به استرالیا سفر کرده خبردار شود. سپس سایر و مایلز به خانه نادیا می‌روند و سعید را پیش از آنکه فرار کند دستگیر می‌کنند.

سال 2007 جزیره: در قسمت قبل دیدیم که گروه جک، سان، هرلی و بقیه به مرد سیاه‌پوش پیوستند. جک از مرد سیاه‌پوش در مورد این‌که آیا او قبلا خود را به شکل کریستین پدر جک درآورده بوده سؤال کرد و او پاسخ مثبت داد. زوئی از طرف ویدمور برای مرد سیاه‌پوش پیغام آورد که دزموند را به او برگردانند و آنها را تهدید کرد. مرد سیاه‌پوش از سایر خواست که قایق را بیاورد و گروه را با آن قایق به جزیره هیدرا ببرند. اما سایر تصمیم گرفت قایق را بدزدد و با کیت، سان، هرلی، جک و لاپیدس فرار کنند و به سمت زیردریایی ویدمور بروند و طبق قول ویدمور از جزیره بیرون بروند. کلیر که آنها را تعقیب می‌کرد هم به آنها پیوست و نقشه آنها عملی شد. اما جک مخالف برگشت بود و سایر به او گفت از قایق او بیرون برود. جک تمام راهی که در دریا رفته بودند را شنا کرد و به ساحل بازگشت. قبل از حرکت گروه مرد سیاه‌پوش از سعید خواست که دزموند را که در چاهی انداخته بود بکشد، اما به نظر می‌رسید که سعید پس از صحبت با دزموند او را نکشت.  در ساحل مرد سیاه‌پوش و گروهش منتظر قایق بودند و فهمیدند که سایر قایق را برده است. در همین وقت گروه ویدمور به طرف آنها شلیک کردند و مرد سیاه‌پوش جک را نجات داد.

از آن طرف سایر و گروهش به گروه ویدمور رسیدند و جین و سان پس از مدت‌ها یکدیگر را پیدا کردند. اما زوئی به سایر گفت که قرار آنها با ویدمور به هم خورده است و آنها را به اسارت گرفت.

 

حرف‌های ما:

-          در این قسمت جک و کلیر به عنوان خواهر و برادر، هم در سال 2007 و هم در سال 2004 همدیگر را ملاقات کردند.

-          در سال 2004 سان از کجا جان لاک را شناخت؟ از پرواز اوشئنیک؟ یا چیزی از زندگی دیگر به یاد آورده بود؟

-          مدت‌هاست که جک دیگر جک سابق نیست و در این قسمت جک مثل جان لاک به سرنوشت اعتقاد پیدا کرده بود و باور داشت که باید در جزیره بماند.

-          مرد سیاه‌پوش به جک گفت که او خودش را به شکل پدرش درآورده بود. از طرفی می‌دانیم که او از جزیره نمی‌تواند خارج شود. پس کسی که جک در بیمارستان به شکل پدرش می‌دید چه کسی بود؟

-          عنوان این قسمت به نظر می‌رسد که به جک اشاره دارد. جک آخرین کاندیدایی بود که با مرد سیاه‍پوش حرف زد. آیا مرد سیاه‌پوش جک را هم با خودش همراه خواهد کرد؟

-          قسمت چهاردهم لاست این هفته پخش نمی‌شود و 4 می پخش خواهد شد.

 

امتیاز ما: 3 از 5


کلمات کلیدی: فصل ششم ،کلمات کلیدی: قسمت 13 ،کلمات کلیدی: season 6